آموزه دوم: از آموختن ننگ مدار

میاسا: توقف مکن، دست بر ندار(بن ماضی: آسود، بن مضارع: آسا) / خاصه: به ویژه  نمودن: نشان دادن / قرابت: خویشاوند، نزدیکی  اندر: داخل، درون، در / طاقت: تاب و توان داد از خویشتن دادن: حق آن را ادا کردن  داور: قاضی، دادرس / مولع: شیفته،  بسیار مشتاق، حریص، آزمند / مستغنی: بی نیاز / به سزا: سزاوار / از جای شدن: از کوره در رفتن / هنر: فضیلت تیمار: غم، پرستاری، اندیشه / ننگ مدار: شرم نکن پیدا مکن: آشکار نساز / رسته: نجات یافته (بن ماضی: رست، بن مضارع: ره)  / محال: بیهوده، ناممکن / ایمن گرداندن: در امان بودن نهاد: سرشت / بنگردی: عوض نشوی /  سزا :شایستگی / بسته دان: مرتبط دانستن ضایع کردن: نابود کردن، تباه کردن، تلف کردن
تا توانی از نیکی کردن میاسا.
بازگردانی: تا می‌توانی از نیکی کردن به دیگران دست بر ندار.
و خود را به نیکی و نیکوکاری به مردم نمای.
بازگردانی: و خود را به مردم آنگونه نشان بده که فردی نیکوکاری هستی.
و چون نمودی به خلاف نموده، مباش.
بازگردانی: و چون این چنین نشان دادی خودت برخلاف آن رفتار مکن.
به زبان، دیگر مگو و به دل، دیگر مدار، تا گندم نمای جو فروش نباشی.
بازگردانی: به زبانت چیزی نگو که دلت چیزی دیگر باشد (کنایه از دورو نبودن) تا مانند کسی نباشی که به مردم گندم نشان می‌دهد؛ ولی جو می‌فروشد.
و اندر همه کاری داد از خویشتن بده، که هرکه داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد .
بازگردانی: و در هر کاری حق آن را ادا کن؛ زیرا هر کس که حق را ادا کند، نیاز به قاضی ندارد و از آن نمی‌ترسد.
و اگر غم و شادیت بود، به آن کس گوی که او تیمار غم و شادی تو دارد و اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن .
بازگردانی: اگر غم و شادی برایت پیش آمد، به کسی بگوی که دوست توست و قصد کمک به تو  را دارد و غم و شادیت را برای هر انسانی آشکار نکن و به ایشان نشان نده.
و به هر نیک و بد، زود شادان و اندوهگین مشو، که این فعل کودکان است.
بازگردانی: و با هر اندک خوبی و بدی، زود شاد و غمگین نشو که این کار بچه ها ست .
بدان کوش که بر هر محالی، از حال و نهاد خویش بنگردی، که بزرگان به هر حق و باطلی از جای نشوند.
بازگردانی: تلاش کن که به خاطر هر کار بیهوده ای حالت عوض نشود؛ زیرا انسان های بزرگ زود تحت تأثیر هر حق و باطلی قرار نمی‌گیرند.
و هر شادی که بازگشت آن به غم است، آن را شادی مشمر، و به وقت نومیدی امیدوارتر باش و نومیدی را در امید بسته دان و امید را در نومیدی.
بازگردانی: و هر شادی که پایان آن غم است، شادی به شمار نیاور، هر زمان ناامید شدی، امیدواریت را از دست مده و بدان که نومیدی وابسته به امید و امید وابسته به ناامیدی است.
رنج هیچ کس را ضایع مکن و همه را به سزا، حق شناس باش، خاصه قرابت خویش را، چندان که طاقت باشد با ایشان نیکی کن.
بازگردانی: تلاش هیچ کس را تباه مکن و نسبت به همه مردم حق شناس باش؛ به ویژه خویشاوندان خود و به اندازه ای که توان داری به خویشانت نیکی کن .
و پیران قبیله خویش را حرمت دار، ولیکن به ایشان مولع مباش تا همچنان که هنر ایشان بینی ، عیب نیز بتوانی دید، و اگر از بیگانه ناایمن شوی، زود به مقدار نا ایمنی، خویش را از وی ایمن گردان .
بازگردانی: و احترام پیران خاندانت را نگه دار؛ ولی شیفته پیران مشو تا همانطور که فضیلت آنها را می‌بینی، عیب آنها را نیز ببینی، و اگر از غریبه ای احساس امنیت نمی‌کنی، به اندازه ای که احساس ناایمنی داری خود را از او دور کن و در امان دار.
و از آموختن ننگ مدار تا از ننگ رسته باشی .
بازگردانی: و از آموختن شرم مکن تا از بی آبرویی نجات پیدا کنی.
قابوس نامه، عنصر المعالی
واژگانی که دارای ارزش املایی اند.
مستغنی- ضایع – طاقت – حرمت – مولع
فعل از نظر زمان