ستایش: دریای لطف

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را /  پروردگار خلق و خداوند کبریا
منت: سپاس / عزّت: عزیز، گرامی و ارجمند بودن / را: برای / خلق: مردم / خداوند: صاحب / کبریا: بزرگی، سترگی و عظمت / واج آرایی/ تناسب / قالب: غزل / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازگردانی: برای خدا، پروردگار مردم و خداوند بزرگی و عظمت، شکر، سپاس، منت و بزرگی است.
دادار غیب دان و نگهدار آسمان / رزّاق بنده پرور و خلّاق رهنما
دادار: آفریدگار / غیب: نهان / رزّاق: روزی دهنده / بنده پرور: کسی که به بندگان خود لطف می کند / خلّاق: آفریننده
بازگردانی: آفریننده نهان دان، نگهدارنده آسمان، روزی دهنده به بندگان، لطف کننده به مردم، آفریننده و راهنما
اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش / یکتا و پشت عالمیان بر درش دوتا
دو جهان: دنیا و آخرت، مجاز از موجودات جهان / پشت بر درش دوتا: کنایه از تعظیم کردن / در: درگاه / دوتا: خمیده، دولا  / عالمیان: مردم جهان
بازگردانی: موجودات دو جهان بر یگانگیش اقرار می کند و همۀ مردم جهان در برابرش تعظیم می کنند.
ارباب شوق در طلبت بیدل اند و هوش / اصحاب فهم در صفتت بی سرند و پا
ارباب: صاحبان / ارباب شوق: عاشقان / طلب: خواستن / بی دل و هوش: کنایه از سرگشته و شیدا / اصحاب فهم: دارندگان فهم؛ دانشمندان صفت: توصیف / بی سر و پا: کنایه از ناتوان / دل، هوش، سر، پا: تناسب / اصحاب فهم؛ ارباب شوق: تضاد
بازگردانی: عاشقان در طلب تو سرگشته و شیدایند. مردم دانا و فهمیده در توصیف تو ناتوانند.
دریای لطف اوست وگرنه سحاب کیست / تا بر زمین مشرق و مغرب کند سخا
دریای لطف: اضافه تشبیهی / سحاب: ابر / استفهام انکاری / سخا: بخشندگی / مغرب، مشرق: تضاد، تناسب / دریا، سحاب، زمین: تناسب
بازگردانی: دریا در برابر خداوند هیچ لطفی ندارد تا بر سراسر زمین بخشندگی کند.
یاد تو روح پرور و وصف تو دلفریب / نام تو غم زدای و کلام تو دلربا
روح پرور: پرورش دهنده روح / دلفریب: فریبنده و دلربا / غم زدای: از بین برنده غم/ دلربا: جذاب
بازگردانی: ذکر تو روح را می پرورد و توصیف تو همگان را عاشق خود می کند. نام تو غم ما را از میان می برد و سخت تو دلکش و جذاب است.
در کمترین صنع تو مدهوش مانده ایم  / ما خود کجا و وصف خداوند آن کجا
صنع: آفرینش / مدهوش: سرگشته و هاج و واج / ما خود …: کنایه از اینکه از توصیف تو ناتوانیم / کجا: واژه آرایی.
بازگردانی: ما در شناخت کمترین آفرینش تو سرگشته شده ایم. ما چگونه می توانی یزدان را توصیف کنیم.
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده اند، / ما را بس است رحمت و فضل تو متّکا
خلق: مردم/ تکیه بر … کردن: کنایه / بس: بسنده / رحمت: مهربانی و بخشایش / را: برای / فضل: بخشش / متّکا: تکیه گاه / هم‌ریشگی: تکیه، متّکا
بازگردانی: اگر مردم بر کردار خودشان اعتماد دارند، برای ما بس است که به مهر و بخشایش خداوند اعتماد کنیم.
یا رب قبول کن به بزرگی و فضل خویش / کآن را که رد کنی، نبود هیچ ملتجا
ربّ: پروردگار / کآن: که آن / که: زیراکه / قبول، رد: تضاد /  نبود: نمی باشد (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / ملتجا: پناه گاه
بازگردانی: پروردگارا، به بزرگی و بخشش خودت ما را بپذیر؛ زیرا هر کس را تو نپذیری دیگر هیچ پناهگاهی نخواهد داشت.
ما بندگان حاجتمندیم و تو کریم  / حاجت همیشه پیش کریمان بود روا
کریم: راد، بخشنده / روا: برآورده / واژه آرایی: کریم / حاجتمند، حاجت: هم‌ریشگی
بازگردانی: ما نیازمند هستیم و تو بخشنده و راد هستی. همیشه حاجت در نزد جوانمردان و رادان برآورده خواهد شد.
کردی تو آنچه شرط خداوندی تو بود / ما در خور تو هیچ نکردیم ربنّا
شرط: لازمه / درخور: شایسته، مناسب / ربّنا: ای پروردگار ما / کردی، نکردیم: هم‌ریشگی، تضاد / واژه آرایی: تو
بازگردانی: تو آنچه لازمه خداوندیت است، انجام داده ای؛ ولی ما ای پروردگار، کاری را که شایسته تو است انجام نداده ایم.
                                                    سعدی