آموزه چهارم: سبک عراقی، قرنهای ۷،۸،۹

ویژگی های سبک عراقی

 الف) شعر:

 ۱- زبانی:
برخی از ویژگی های زبانی شعر این دوره عبارت اند از:
■ چهارچوب زبان همان چهارچوب فارسی قدیم یعنی زبان سبک خراسانی است که تا حدودی مختصات جدید یافته است؛
■ لغات فارسی اصیل قدیم کم شده و جای آنها را لغات عربی گرفته است؛ گرفته است؛
 ■ «می»  اندک اندک جای «همی» را گرفته است؛
■ « در»  به جای « اندر» در حال جایگزین شدن است و نیز واژه های « … ایدون، ایدر، ابَا، ابَرَ و » بسیار اندک به کار می روند؛
■ به کارگیری حرف نشانه « مَر» در کنار مفعول جمله کم شده است.
اساساً مهم ترین ویژگی های زبانی سبک عراقی همین درهم آمیختگی مختصات نو و کهن است که گاهی در یک شعر کوتاه نیز در کنار هم دیده می شود.
۲- ادبی:
برخی از ویژگی های ادبی شعر این دوره عبارت اند از:
■  در شعر این دوره کاربرد غزل بیشتر شد و جایگاه تخلّص در انتهای آن تثبیت گردیده است؛
■ توجّه به علوم ادبی از جمله بیان و بدیع بیشتر شده است.
■ شعر این دوره از دربار خارج شده؛ قصیده از رونق افتاد و غزل عارفانه و عاشقانه رواج می یابد.
۳- فکری:
برخی از ویژگی های فکری شعر این دوره به شرح زیرند:
■ فکر نیز در این دوره با تأثیرپذیری از مسایل سیاسی و اجتماعی دست خوش تغییر شده است؛ مثلاً در دوره خراسانی، معشوق شاعر، زمینی و دست یافتنی بود؛ ولی در شعر این دوره، این مقام اندک اندک متعالی می گردد تا آنجا که گاه با معبود یکی می شود.
■ بعد از حمله مغول و خدشه دار شدن غرور و احساسات ملی ایرانیان، نیاز داشتن به سخنان آرام بخش و توجه به امور اخروی بیشتر می شود و همچنین باعث رواج بیشتر تصوف می گردد و برخی اندیشه ها، از جمله بی اعتباری دنیا و اعتقاد به قضا و قدر رواج بیشتری می یابند.
■ پرهیز از زهد ریایی، توجّه به صفا و پالایش درون، برتری عشق بر عقل و امثال آنها مفاهیم و اندیشه های شعر این دوره را رقم می زنند.
مقایسه ویژگی های فکری سبک خراسانی و عراقی
خراسانی
عراقی
ستایش خرد
ستایش عشق
شادی گرایی
غم گرایی
وصال
فراق
واقع گرایی یا توجّه به دنیای بیرون
ذهن گرایی یا توجّه به دنیای درون
رواج روحیه پهلوانی و حماسی
رواج روحیه عرفانی و اخلاقی
باور به اختیار و اراده
باور به قضا و قدر
زمینی بودن معشوق
آسمانی بودن معشوق
بازتاب اندک علوم در شعر
بازتاب بیشتر علوم در شعر

ب) نثر:

 ۱- زبانی:
در این قلمرو ویژگی های زیر شاخص ترند:
■ نثر فنی کم کم در قرن هفتم ضعیف می شود و در قرن هشتم با سیطره تیموریان بر ایران از میان می رود، تا آنجا که نثر ساده در اکثر کتابهای این دوره جای نثر فنی را می گیرد. در قرن ششم چنین مرسوم بود که برخی نویسندگان، آثار موجود را که به نثری ساده بود، به نثر فنی بازمی نوشتند. در این دوره (قرن هفتم و هشتم) برخی نویسندگان، کتابهای مشکل را به زبان ساده بازنویسی می کردند؛ چنانکه ملاحسین واعظ کاشفی کلیله و دمنه را به انشای دوره خود بازگرداند و آن را انوار سُهیلی نامید.
■ تاریخ نویسی در این دوره به اسلوب ساده رواج می یابد، هر چند نمونه هایی با نثر پیچیده نیز در میان تاریخ های این دوره یافت می شود. در مقدمه کتاب ظفرنامه شامی، که قدیمی ترین تاریخ نوشته شده درباره تیمور است، می خوانیم: امیر تیمور به من دستور داد که ساده بنویسم؛ به طوری که عامه مردم بفهمند. تاریخ نویسی از همان اوایل دوره  مغول، به سبب علاقۀ شدید آنان به ثبت وقایع مربوط به پدران و اجدادشان شروع شد و در دوره تیموری هم ادامه یافت. حاشیه نویسی های متعددی نیز به نثر ساده بر تاریخ های قدیم انجام گرفت. البته باید توجّه داشت که این سادگی نثر همه جا یکسان نیست و نثر ساده این دوره را نمی توان فصیح و بلیغ دانست.
■ از دیگر ویژگی های نثر این دوره ورود لغات قبایل مختلف ترک و مغول به زبان فارسی است که در دوره تیمور سرعت رشد آن بیشتر شد؛ امّا این جریان در زبان فارسی دیری نپایید. سلطان حسین بایقرا و امیرعلی شیر نوایی در حوزه ادبی هرات ترکی گویی و ترکی نویسی را تشویق می کردند و خود امیرعلی شیر نوایی چند کتاب از جمله محاکمه اللغتین را به ترکی نوشت و ظهیرالدّین بابر هم  بابرنامه را نوشت. اینان شعر ترکی هم می گفتند. نمونه ای از این کلمات دخیل که هنوز هم در زبان فارسی استعمال دارند، عبارت اند از: ییلاق و قشلاق (سردسیر و گر مسیر)، قشون (ارتش) و یورش (هجوم).
■ به وجود آمدن سستی و ضعف در ساخت دستوری جملات نثر از ویژگی های دیگر این دوره است.
۲- ادبی
■ در اندیشه ادیبان این دوره، صنایع ادبی جای تعمّق و تفکّر را گرفت؛ امّا چون استعدادهای بزرگی در این عرصه ندرخشیدند، در کتاب های مصنوع و متکلّف بیشتر به ظاهرسازی و به صنایعی مثل استعارات دور از ذهن و آوردن سجع های متوالی و بی روح روی آوردند.
۳ . فکری
■ به علّت کشتن یا متواری ساختن فضلا و نابودی کتابخانه ها، از صحّت و اتقان مطالب کاسته شد و ضعف و انحطاط فکری این دوره را فرا گرفت.
■ همچنین به علّت نبودن استادان بزرگ و از بین رفتن مراکز علمی، تحقیق و تتبّع در بین علما و ادیبان سستی یافت.
■ مدّعیان عرفان هم که به اقتضای زمانه با مغولان کنار آمده بودند، اندک اندک اصالت خود را از دست دادند و به درسی کردن عرفان و شرح اصطلاحات و پیچیده جلوه دادن مفاهیم آن پرداختند؛ در نتیجه در این دوره، کتاب عرفانی مهمی به نثر نوشته نشد.