آموزه چهارم: تاریخ ادبیات پیش از اسلام

فارسی باستان و فارسی میانه

زبان ایرانیان پیش از اسلام که ریشه و مادر زبان امروز ایران است، پارسی یا فارسی نامیده می شد.
اوستا در اجرای مراسم دینی، از حفظ خوانده می شد تا اینکه سرانجام در دورۀ ساسانی آن را به نگارش درآوردند.
زبانهایی که در ایران و مناطق همجوار آن، از قدیمترین روزگاران متداول بوده است گروه زبانهای ایرانی می نامند.
از نظر تاریخی، زبانهای ایرانی را به سه دستۀ عمده تقسیم می کنند: فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی نو.
فارسی باستان در دورۀ هخامنشیان ( ۵۵۹ تا ۳۳۰ ق.م.) رایج بود.
آثار برجای ماندۀ زبان فارسی باستان، فرمانها و نامه های شاهان هخامنشی است که به خط میخی نوشته شده است.
زبانهای ایرانی میانه، به دو گروه زبانهای «پارتی» و «پهلوی» تقسیم می شوند.
فارسی میانه (حدود ۳۰۰ ق.م تا حدود ۷۰۰ م): زبانهای ایرانی میانه، به دو گروه زبانهای « پارتی » و « پهلوی » تقسیم می شوند.
زبان پارتی، در دورۀ اشکانیان رایج بود و تا اوایل دورۀ ساسانی نیز آثاری به این زبان تألیف می شده است. این زبان در شمال و شمال شرقی ایران متداول بوده است.
زبان پهلوی، زبان رسمی دوران ساسانی بود. از آنجا که این زبان، اساسا به ناحیۀ پارس تعلقّ داشت هاست و در مرحل های میان فارسی باستان و فارسی نو (دری) قرار دارد، آن را « فارسی میانه » نامیده اند.
آثار ادبی منثور و منظوم این زبان، از میا ن رفته است، ولی ترجمۀ عربی و فارسی بعضی از آنها مانند «کلیله ودمنه» و «هزار و یک شب» در دست است که آنها هم دچار تغییرات فراوان شده اند؛ در واقع باید گفت آثار ادبی پهلوی به سبب اهمّیتی که سنّت شفاهی در ایران پیش از اسلام داشته، غالبا به کتابت در نیامده بود.
حتی رساله های کوچکی که معمولاً آنها را در زمرۀ آثار غیردینی به شمار می آورند، مانند « یادگار زریران » نیز رنگ دینی دارند.
قطعات شعری پهلوی در میان اندرزنامه های منثور جای دارند؛ مانند منظومۀ «درخت آسوریک» و « یادگار زریران» که هر دو اصل پارتی دارند.
پس از برافتادن ساسانیان، طاهریان نخستین دولت اسلامی ایران بودند.
دری  زبان درباری ساسانیان، زبان محاوره و مکاتبۀ مقامات دولتی بوده است.
آثاری که به زبان پهلوی تألیف شده، بیشتر آثار دینی زردشتی است، مانند «یادگار زریران».
در واقع باید گفت آثار ادبی پهلوی به سبب اهمّیتی که سنّت شفاهی در ایران پیش از اسلام داشته، غالبا به کتابت درنیامده بود.
«درخت آسوریک» و «یادگار زریران» هر دو اصل پارتی دارند.

سه قرن اوّل هجری

پس از سقوط دولت ساسانی و از دست رفتن استقلال سیاسی ایران، ایرانیان در سه قرن نخست هجری به فعّالیت های علمی و ادبی خود ادامه دادند و به زبانهای فارسی، پهلوی و عربی آثار فراوان پدید آوردند.
در آغاز قرن سوم، دولت نیمه مستقل طاهری و پس از آن، دولت مستقل صفّاری بر سر کار آمد. یعقوب لیث صفّاری برای ایجاد حکومت و دولت مستقل ایرانی و برانداختن یا تضعیف حکومت بغداد دست به کار شد تا عظمت و اقتدار ایران را به آن بازگرداند. وی نه با زبان عربی آشنایی داشت و نه اجازه داد تا این زبان در دستگاه حکومت او به کار رود؛ به همین سبب، زبان فارسی دری را  که خود می فهمید و با آن سخن می گفت  زبان رسمی قلمرو خود اعلام کرد.
در پی آن، دولت سامانی، آل بویه و حکومت های کوچک دیگر پدید آمدند و زبان فارسی دری، فرصت و امکان یافت تا به عنوان زبان رسمی شناخته شود و در فضای ادبی، سیاسی و علمی رشد یابد.

قرن چهارم و نیمۀ اوّل قرن پنجم

قرن چهارم و نیمۀ اوّل قرن پنجم، مهمترین دورۀ تمدّن اسلامی ایران بوده است. در آغاز این دوره، دولت سامانی روی کار آمد و رسم ها و سنّتهای فرهنگی کهن ایرانی را رواج داد. در زمان سامانیان، بخارا عمده ترین مرکز فرهنگی به شمار می آمد این درخشش، با شکست سامانیان از ترکان آل افراسیاب به تیرگی گرایید و خراسان ابتدا به دست سبکتگین و بعد پسرش محمود افتاد و سلسلۀ غزنوی در سال ۳۵۱ هجری در شهر غزنه تشکیل شد. غزنویان نیز برای ماندگاری حکومت نوپای خود ناگزیر شدند زبان پارسی را رواج دهند و دست کم تا پایان سلطنت مسعود، دربار آنان به وجود شاعران بزرگ فارسی گوی  که در اواخر عهد سامانی تربیت یافته بودند؛ مانند عنصری، فرخی و منوچهری  آراسته بود. در مجموع، قرن چهارم هجری، دوران غلبه، رواج، حفظ و ارائۀ آداب و رسوم ملیّ بود.
پایۀ حماسه های ملیّ به زبان فارسی در این قرن گذاشته شد که زبان فارسی را با ادبیات غنی آن به اوج رساند. قرن چهارم، دورۀ طلایی همراه با شکوفایی روح ایرانی بود که با دانشمند بزرگی چون محمّدبن زکریای رازی آغاز شد و با شاعر بی نظیری مانند فردوسی ادامه یافت. قرن چهارم و نیمۀ اوّل قرن پنجم دورۀ ترقّی در همۀ زمینه های علمی بود و مردان مشهوری از آغاز تا پایان این دوره در فلسفه و طب و علوم دینی، سرگرم تألیف بودند.
برای نمونه ابوعلی سینا، در همۀ علوم روزگار خود تبحّر داشت و صاحب تحقیق و تألیف بود؛ وی به فارسی و عربی شعر می سرود. وجود سخنورانی چون رودکی، فردوسی، عنصری و بسیاری از شاعران فارسی گوی دیگر، بیانگر اهمّیت این دوره است. آغاز این دوره که از نظر تاریخی با اوج حاکمیت سامانیان هم زمان است، عصر اندیشۀ استقلال ملیّ ایران به شمار می رود؛ امُرای سامانی با تأکید بر ضرورت تألیف به زبان فارسی دری و گردآوری تاریخ و روایات گذشتۀ ایرانی، در برابر خلافت بغداد به هویتی مستقل دست پیدا می کنند و با تشویق شاعران و نویسندگان می کوشند در ماوراءالنهر و خراسان بزرگ، ترکیب تازه ای از هویت فرهنگی، یعنی بازیافتن اندیشه ای ایرانی در چارچوب فرهنگ اسلامی را ترویج کنند. پس از گذشت چند سده و رواج و نفوذ معارف اسلامی و متون دینی، آمیختگی زبان فارسی دری با زبان عربی افزایش می یابد. در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم بسیاری از اصطلاحات علمی، ادبی، دینی و سیاسی جدید از راه ترجمۀ متون عربی، وارد فارسی دری می شود. در آغاز این دوره، هنوز بیشتر دانشمندان ایرانی به ضرورت، آثار خود را به عربی می نویسند تا بتوانند در سرتا سر دنیای اسلام خوانندگان بیشتری پیدا کنند.

شعر

یکی از ویژگیهای شعر فارسی در قرن چهارم و نیمۀ اوّل قرن پنجم، سادگی فکر و روانی کلام آن است. شاعر می کوشد تا فکر و خیال خود را همان گونه که به خاطرش می رسد، بیان کند. شاعران این عصر، بیشتر به واقعیت بیرونی نظر داشتند و مفاهیم ذهنی آنان از قلمرو تعالیم کلیّ اخلاقی فراتر نم یرفت. آوردن ترکیب های تازه، استعاره های دلپذیر، تشبیهات گوناگون و به کارگیری انواع توصیف از خصیصه های دیگر شعر این دوره است.
شعر پارسی در این دوره به دست رودکی بنیاد نهاده شد؛ به همین سبب او را « پدر شعر فارسی » نام نهاده اند
رایجترین انواع شعر فارسی در این دوره، « حماسی « ،» مدحی » و « غنایی » بود.
حماسۀ ملیّ ایران و شعر حماسی با فردوسی به اوج رسید.
شعر مدحی یا مدیحه سرایی نیز که از آغاز ادب فارسی به پیروی از شعر عربی معمول گشت، با شاعران بزرگ درباری و مدح پادشاهان و رجال دربار جایگاه خود را پیدا کرد.
شعر غنایی با دو شاعر مشهور، رودکی و شهید بلخی، قوّت و استحکام یافت.
شعر حِکمی و اندرزی (تعلیمی) هم در این دوره به وجود آمد ولی در دورۀ سلجوقیان به پختگی رسید. آوردن موعظه و نصیحت در شعر پارسی از آغاز قرن چهارم معمول گردید و در این باب، قطع ههای کوتاهی سروده شد؛ امّا کسی که قصیدۀ تمام و کمال در این موضوع سرود، « کسایی مروزی » بود؛ سپس « ناصرخسرو » شیوۀ او را ادامه داد.
داستان سرایی و قصّه پردازی و آوردن حکایتها و مَثَلها نیز در شعر این دوره آغاز گشت.

نثر

در عهد سامانی، نثر هم مانند شعر پارسی، رواج یافت و رونق گرفت و کتا بهایی در موضو عهای گوناگون به زبان دری پدید آمد. نثر این دوره، ساده و روان است و بیشتر به موضو عهای حماسی، ملیّ و تاریخی توجّه دارد و هنوز آوردن اصطلاحات علمی و اشعار و امثال در آن رایج نشده است.
برخی از کتا بهای نثر فارسی، در این دوره عبارت اند از:
۱- شاهنامۀ ابومنصوری: این کتاب حدود سال ۳۴۶ قمری، به دست عدّ های از دانشوران خراسان، نوشته شد. موضوع این کتاب، تاریخ گذشتۀ ایران است؛ امروزه فقط چند صفحهای از مقدّمۀ آن باقی مانده است. در اینجا چند سطر از این اثر را با هم می خوانیم:
پس امیر ابومنصور عبدالرزّاق، دستور خویش، ابومنصورالمُعَمّری را بفرمود تا خداوندانِ کتب را، از دهقانان و فرزانگان و جهان دیدگان از شهرها بیاورد و چاکر او ابومنصورالمُعَمّری به فرمان او نامه کرد و کس فرستاد به شهرهای خراسان و هشیاران از آنجا بیاورد از هر جای و از هر شارستان، گِرد کرد و بنشاند به فراز آوردن این نام ههای شاهان و کارنام ههاشان، و زندگانی هر یکی از داد و بیداد و آشوب و جنگ و آیین، از کَیِ نخستین که اندر جهان او بود که آیین مردی آورد و مردمان از جانوران پدید آورد، تا یزدگرد شهریار که آخرِ ملوکِ عَجَم بود؛ اندر ماه محرم و سال بر سیصد و چهل و شش از هجرتِ، بهترینِ عالمَ، محمّد مصطفی  صل یالله علیه و سلمّ  و این را نام شاهنامه نهادند تا خداوندانِ دانش اندرین نگاه کنند و فرهنگ شاهان و مهتران و فرزانگان و کار و ساز پادشاهی و نهاد و رفتار ایشان و آیینهای نیکو و داد و داوری و رای و… را بدین نامه اندر بیابند.
۲- ترجمۀ تفسیر طبری: اصل تفسیر را «محمّدبن جریرطبری » به زبان عربی نوشته است؛ امّا جمعی از دانشمندان آن زمان، این کتاب را به فارسی برگرداندند. بخشی از مقدمۀ آن را می خوانیم:
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمّدب نجریرطبری  رحمه الله علیه ترجمه کرده به زبان پارسی دری؛ و این کتاب را بیاوردند از بغداد، نبشته به زبان تازی؛ پس دشخوار آمد خواندن این کتاب. امیر سیّد ابوالمظفر ابوصالح منصور، علمای ماوراءالنّهر را گرد کرد و از ایشان فتوای کرد که روا باشد که ما این کتاب را به زبان پارسی گردانیم؛ گفتند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی، مر آن را که او تازی نداند.
۳- تاریخ بلَعَمی: ابوعلی بلعمی به دستور منصور بن نوح سامانی، مأموریت یافت که تاریخ مفصّلی را که محمّدبن جریر طبری آن را تحت عنوان « تاریخ الرُّسل و الملوک» به زبان عربی نوشته بود، به فارسی برگرداند. بلعمی هم زمان با ترجمۀ کتاب، اطّلاعات دیگری راجع به تاریخ ایران به دست آورد و بر آن افزود و با حذف مطالبی از اصل تاریخ طبری، آن را به صورت تألیفی مستقل درآورد که به « تاریخ بلعمی » شهرت یافته است.
متن زیر، بخشی از این کتاب است.
اندر حدیث پادشاهی ضحّاک تازی:
«و این ضحّاک را اژدها به وی، از آن گفتندی که بر کتف او دو پاره گوشت بود بزرگ بر رُسته دراز، و سر آن به کردار ماری بود و آن را به زیر جامه اندر داشتی، و هرگاه که جامه از کتف برداشتی، خلق را به جادوی چنان نمودی که این دو اژدهاست و ازین قِبَل، مردمان ازو بترسیدندی؛ و عرب او را ضحّاک گفتند … .