الدرس الرابع: آداب الکلام

﴿یا أیُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قولوا قَوْلاً سدیداً﴾

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و سخنی استوار بگویید.

لِلْکَلامِ آدابٌ یَجِبُ عَلَی الْمُتَکَلِّمِ أَن یَعْمَلَ بِها وَ یَدْعُوَ الْمُخاطَبینَ بِکَلامٍ جَمیلٍ إلَی الْعَمَلِ الصّالِحِ، وَ أَن لا یُجادِلَهُم بِتَعَنُّتٍ.

ترجمه: سخن گفتن، آدابی دارد که گوینده باید به آنها عمل کند و با سخنی زیبا شنوندگان را به کار درست فرابخواند و به قصد مچ‌گیری با آنها نستیزد.

﴿أدعُ إلى سَبیلِ رَبِّکَ بالحِکمه و وَ المَوعِظَهِ الْحسَنَهِ و جادِلْهُم بِالَّتی هِیَ أحسَنَ﴾

ترجمه: با دانش و اندرز نیکو به سوی راہ پروردگارت فرا بخوان و با آنان به شیوہ ای که نیکوتر است بستیز.

وَ یَجِبُ أَنْ یَکونَ عامِلاً بِما یَقولُ، حَتَّی یُغَیّر سُلوکَهُم، ﴿ لِمَ تَقولونَ ما لا تَفْعَلونَ

ترجمه: و باید که به آنچه می گوید عمل کند تا رفتارشان را تغییر دهد، (چرا چیزی را می گویید که به آن رفتار نمی کنید؟)

وَ یجِبُ أنْ یسَلمَّ قبَلَ التکلمِ «السّلامُ قبلَ الکلام.» الإمام الصّادق

ترجمه: و باید که پیش از سخن گفتن سلام کند «سلام کردن پیش از سخن گفتن است.»

کَما یَجِبُ أَن یَکونَ کَلامُهُ لَیِّناً وَ أنْ یکونَ عَلَی قَدرِ عُقولِ الْمُستَمِعینَ لکِیَ یقْنعَهمُ وَ یکَسِبَ مَوَدَّتَهمُ،

ترجمه: همان گونه که باید سخن او نرم و فراخور خرد شنوندگان باشد تا آنان را قانع کند و دوستی ایشان را به دست آورد.

«کلّم النّاسَ على قَدر عُقولهم.» رسول الله “، و «عوّد لِسانَک لینَ الکلام.» امام علی

ترجمه: با مردم به اندازهٔ خردشان سخن بگو، پیامبر خدا؛ و زبانت را به نرم‌سخنی خو بده. امام علی

وَ عَلَیهِ أَن لا یتَکَلَّمَ فی ما لَیسَ لَه بِهِ عِلْمٌ، ﴿ وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ

ترجمه: و باید در چیزی که در آن دانشی ندارد سخن نگوید. (از چیزی که بدان آگاهی نداری پیروی مکن)

وَ عَلَیهِ أَنْ لا یَتَدَخَّلَ فی مَوضوعٍ یُعَرِّضُ نَفْسَهُ لِلتُّهَمِ: « «اِتَّقوا مَواضِعَ التُّهَمِ» رسول الله

ترجمه: و باید در موضوعی داخل نشود که خود را در معرض تهمت قرار دهد. «از جایگاه های تهمت بپرهیزید»

اَلْمُتَکَلِّمُ یُعْرَفُ بِکَلامِهِ. «تکلموا تعرفوا، فَإنَّ الْمَرْءَ مَخبوءٌ تحتَ لِسانِه.» الامام علی

ترجمه: سخنگو با سخنش شناخته می شود. «سخن بگویید تا شناخته شوید؛ زیرا انسان زیر زبانش پنهان است».

فی بَعضِ الْأَوقاتِ قُدرَهُ الْکَلامِ أَقوی مِنَ السِّلاحِ. «رُبَّ کَلامٍ کالحسام.» الإمام علی

ترجمه: در برخی اوقات، قدرت سخن از جنگ افزار، نیرومندتر است. «چه بسا سخنی مانند شمشیر باشد».

وَ رُبَّ کَلامٍ یَجلِبُ لَکَ المشاکل. «فَکِّرْ ثُمَّ تَکَلَّمْ تسَلَمْ مِنَ الزَّلل» الامام علی

ترجمه: و چه بسا سخنی که برایت گرفتاری به بار می آورد. «فکر کن، سپس سخن بگو تا از لغزش در امان بمانی».

یَجِبُ عَلَی الْإنسانِ الِإجْتِنابُ عَنْ ذِکْرِ الْأَقوالِ الَّتی فیهَا احْتِمالُ الْکِذْبِ. «لا تُحدّث بما تَخافُ تکذیبَه.» الإمام علی

ترجمه: انسان باید از ذکر سخنانی که در آن احتمال دروغ هست دوری کند. «چیزی را نگو که از تکذیب آن می ترسی».

طوبی لِمَنْ لا یَخافُ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ.

ترجمه: خوشا به حال کسی که مردم از زبانش نمی ترسند.

« مَنْ خافَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ فَهُوَ مِنْ أهل النار» رسول الله

ترجمه: «هر کس که مردم از زبانش بترسند از اهل آتش (دوزخیان) است»

وَ مِنْ آدابِ الْکَلامِ قِلَّتُهُ، «خیرُ الْکلام ما قلَّ و دَلَّ.» امام علی

ترجمه: و از آداب سخن کمی آن است. «بهترین سخن، آن است که کم باشد و راهنمایی کند».

وَقَفَ رَجُلٌ جَمیلُ الْمَظهَرِ أَمامَ سُقراط یَفتَخِرُ بِمَلابِسِهِ وَ بِمَظهَرِهِ، فَقالَ لَهُ سُقراط: تَکَلَّمْ حَتّی أَراکَ..

ترجمه: مردی خوش چهره فراروی سقراط ایستاد، درحالی که به جامه و ظاهرش می نازید. سقراط به او گفت: سخن بگو تا تو را ببینم[بشناسم].

عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (با توجه به متن درس درست و نادرست را شناسایی کن.)

۱- الَّذی یَتَکَلَّمُ فی ما لا یَعْلَمُ، یَقَعُ فی خَطَأٍ. (کسی که درباره آنچه نمی داند سخن می گوید در لغزش می افتد.)

۲- مَن خافَ النّاسُ مِن لِسانِهِ فَهوَ قَویٌّ. × (هر کس مردم از زبانش بترسند او نیرومند است.)

۳- عَلَینا أَنْ لا نَجْرَحَ الْآخَرینَ بِلِسانِنا. (نباید ما دیگران را با زبانمان زخمی کنیم.)

۴- اَلَّذی لا یَتَکَلَّمُ لا یُعْرَفُ شَأنُهُ. (کسی که سخن نمی گوید قدر و منزلتش شناخته نمی شود.)

۵- لا نُحَدِّثُ بِما نَخافُ تَکذیبَهُ. (درباره آنچه از تکذیبش می ترسیم سخن نمی گوییم.)

اِعلَموا (بدانید)

اَلْجُملَهُ بَعدَ النَّکِرَهِ

■ معمولاً هنگامی که بعد از اسمی نکره فعلی بیاید که دربار. آن اسمِ نکره توضیح دهد، در ترجمه به فارسی بعد از آن اسم حرفِ ربطِ «که» می آید و فعل، مطابق شرایط جمله ترجمه می شود؛ مثال:

شاهَدْنا سِنجاباً یَقْفِزُ مِنْ شَجَرَهٍ إلی شَجَرَهٍ. = سنجابی را دیدیم که از درختی به درختی می پرید.

إرضاءُ النّاسِ غایَهٌ لا تُدْرَکُ. = راضی ساختن مردم، هدفی است که به دست آورده نمی شود.

رَأَیْتُ وَلَداً یَمْشی بِسُرعَهٍ. = پسری را دیدم که به سرعت راه می رفت.

■ عبارت (رَأَیْتُ وَلَداً یَمْشی بِسُرعَهٍ.) از دو جمله تشکیل شده، و بعد از اسم نکره «وَلَداً» فعل مضارعی آمده است که درباره «وَلَداً» توضیح می دهد؛ در ترجمه فارسی بین دو جمله، حرف ربط «که» می آید و فعل مضارع نیز معمولاً ماضی استمراری ترجمه می شود.

ماضی + اسم نکره + مضارع ماضی استمراری

■ امّا اگر فعلِ اوّل مضارع باشد، ترجمه فعل دوم چگونه خواهد بود؟ به مثال دقّت کنید.

أفتُشُ عَن مُعْجَمٍ یُساعِدُنی فی فَهمِ النُّصوصِ. = دنبال فرهنگ لغتی می گردم که مرا در فهم متون کمک کند. (کمک می کند)

أُشاهِدُ طالِباً یَکْتُبُ تَمارینَ الدَّرْسِ فِی الصَّفِّ. = دانش آموزی را می بینم که تمرین های درس را در کلاس می نویسد.

مضارع + اسم نکره + مضارع مضارع التزامی یا مضارع اِخباری

■ اکنون به ترجمه جمله زیر دقّت کنید.

اشْتَریَتُ الْیَومَ کِتاباً قَدْ رَأَیْتُهُ مِنْ قَبل. = امروز کتابی را خریدم که قبلاً آن را دیده بودم. (دیدم)

ماضی + اسم نکره + ماضی ماضی بعید یا ماضی ساده

تذکّر: ترجمه هنر است و باید در ترجمه به مطالبِ بسیاری مانند موضوع متن، قرائن و قواعد زبان مقصد توجّه کرد.

تَرجِم هذه العبارهَ حَسَبَ قواعِدِ الدَّرسِ ثُمَّ عَیِّن نَوعَ الأفعالِ. (این عبارت را با توجه به قواعد درس ترجمه کن؛ سپس نوع فعل ها را بازگو کن.)

اللُهُمَّ إنِّی أعوذُ بِکَ مِن نَفسٍ لا تَشبَعُ وَ مِن قَلبٍ لا یَخشَعُ وَ مِن عِلمٍ لا یَنفَعُ وَ مِن صلاهٍ لا تُرفَعُ وَ مِن دُعاءٍ لا یُسمَعُ.

(همانا من از نفسی که سیر نمی‌شود و از دلی که فروتنی نمی ورزد و از دانشی که سود نمی رساند و از نمازی که بالا برده نمی شود و از دعایی که شنیده نمی‌شود، به تو پناه می‌بردم.)

۱- لا تَشْبَعُ: سیر نمی شود ۲- لا یَخْشَعُ: فروتنی نمی کند ۳- لا ترْفعُ: بالا برده نمی شود (بالا نمی رود)

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ: اِملَأِ الفراغَ فی آیاتِ نَصِّ الدَّرسِ وَ أحادیثِهِ بِکَلِماتٍ صَحیحهٍ. (جای خالی آیه ها و حدیث های متن درس را با واژگان درست پر کن.)

«عِلْمٌ، النّارِ، عُقولِهِم، الْحَسَنَهِ، أَحْسَنُ، لِسانِهِ، تَفْعَلونَ»

۱- ﴿ اُدعُ إلَی سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَهِ وَ المَوعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلهُم بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ﴾ (با دانش و اندرز نیکو به سوی راہ پروردگارت فرا بخوان و با آنان به شیوہ ای که نیکوتر است بستیز!)

۲- ﴿ وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ﴾ (و از آنچه دانشی به آن نداری پیروی نکن.)

۳- ﴿ لِمَ تَقولون ما لا تَفْعَلونَ﴾ (چرا آنچه را انجام نمی دهید می گویید.)

۴- کَلِّمِ النّاسَ عَلَی قَدرِ عُقولِهِم. (با مردم به اندازه خردشان سخن بگو.)

۵- تَکَلَّموا تُعرَفوا فَإنَّ المَرءَ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ. (سخن بگویید تا شناخته شوید. همانا انسان زیر زبانش پنهان است.)

۶- مَن خافَ النّاسُ مِن لِسانِهِ فَهُوَ مِن أهلِ النّارِ. (هر کس مردم از زبانش بهراسند او از دوزخیان است.)

اَلتَّمرینُ الثّانی: تَرجِمَ الأحادیثَ، ثُمَّ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (حدیث ها را ترجمه کن؛ سپس آنچه را خواسته شده بازگو کن.)

۱- إنَّ مِن شَرِّ عِبادِ اللهِ مَن تُکرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحشِهِ. ( الفعلَ المَجهولَ وَ الجارَّ و المَجرورَ)

(از بدترین بندگان خدا کسی است که به خاطر زشت‌کرداری اش، همنشینی اش ناپسند شمرده می شود.) / الفعلَ المَجهولَ: تُکرَهُ / الجارَّ و المَجرورَ: مِن شَرِّ، لِفُحشِ

۲- أتقَی النّاسِ مَن قالَ الحَقَّ فی ما لَهُ وَ عَلَیهِ. ( اسمَ التَّفضیلِ وَ المُضافَ إلَیهِ)

(پرهیزگارترین مردم کسی است که سخن حق را می گوید چه به سود او باشد چه به زیانش.) / اسمَ التَّفضیلِ: أتقَی / المُضافَ إلَیهِ: النّاسِ

۳- قُلِ الحَقَّ وَ إن کانَ مُرّاً. ( فعلَ الأمرِ وَ المَفعولَ) (حق را بگو اگرچه تلخ باشد.) / فعلَ الأمرِ: قُلِ /  المَفعولَ: الحَقَّ

۴- لا تَقُل ما لا تَعلَم، بَل لا تَقُل کُلَّ ما تَعلَمُ. ( المُضارِعَ المَنفیَّ وَ فِعلَ النَّهیِ)

(آن چه را نمی دانی نگو؛ بلکه هر آن چه را می دانی نیز نگو.) / المُضارِعَ المَنفیَّ: لا تَعلَم / فِعلَ النَّهیِ: لا تَقُل

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ: تَرجِم کَلِمات الجَدولِ المُتَقاطِعِ، ثُمَّ اکتُب رَمزَهُ (واژگان جدول متقاطع را ترجمه کن؛ سپس رمز آن را بنویس.)

یُجادِل / مِئَتانِ/ تَعلیم / حَفلات / أقلام / اِمرَأه / مُعَمَّرَه / مُزارِع / تِلمیذ / رائِحَه

حاسوب / أبناء / ألفانِ / أزهار / أساوِر / إعصار / تَبجیل / ساحات / کَبائِر

۱گرامی داشتنتبجیل
۲کهنسالمعممر
۳ستیز می کندیجادل
۴یاد دادنتعلیم
۵کشاورزمزارع
۶جشن هاحفلات
۷دانش آموزتلمیذ
۸زنإمرأه
۹بورائحه
۱۰دو هزارألفان
۱۱گردبادإعصار
۱۲گناهان بزرگکبائر
۱۳میدان هاساحات
۱۴دویستمئتان
۱۵فیلم هاأفلام
۱۶رایانهحاسوب
۱۷دستبندهاأساور
۱۸فرزندانأبناء
۱۹شکوفه هاأذهار

قالَ رَسولُ اللّهِ: جمال المرء فصاحت اللسانه. (زیبایی انسان به شیوایی زبانش است.)

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ: عَیِّن فی کُلِّ مَجموعَهٍ الکلمهَ الغریبهَ. (در هر گروه واژه ناهماهنگ را شناسایی کن.)

۱- القِشر۵ (پوست)   اللُبّ(مغز میوه)۵     النَوَی(هسته)۵                       الغاز(گاز)■

۲- الیَد(دست)۵      الرَأس(سر)۵         القَدَم(گام)۵                       السیاج(پرچین) ■

۳- الإثم(گناه)۵       الذَنْب(گناه)۵         الحِصّه(قسمت) ■                       الخَطیئَه(لغزش)۵

۴- الثَعلَب (روباه)۵  الکَلب (سگ)۵       اللَیِّن (نرم) ■                       الذِئب (گرگ)۵

۵- الزُیوت(روغن ها) ■  المُزارِع (برزگر) ۵  العامِل(کارگر)۵                         المُوَظَّف(کارمند)۵

۶- السِروال(شلوار)۵ القَمیص(پیراهن)۵    الفُستان(پیراهن زنانه)۵              السَمَک(ماهی) ■

الَتمرینُ الخْامِسُ: تَرجِمِ الجُمَلَ التّالیَهَ، ثُمَّ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (جمله های زیر را ترجمه کن؛ سپس آن چه را خواسته شده شناسایی کن.)

۱- سافَرتُ إلَی قَریَهٍ شاهَدتُ صورَتَها أیّامَ صِغَری. (اَلْمَجرورَ بِحَرفِ جَرٍّ وَ الْمَفعولَ)

(به روستایی سفر کردم که عکسش را در روزگار خردسالی ام دیده بودم.) / اَلْمَجرورَ بِحَرفِ جَرٍّ: قَریَهٍ / الْمَفعولَ: صورَتَ

۲- عَصَفَت ریاحٌ شَدیدَهٌ خَرَّبَت بَیتاً جَنبَ شاطِئِ البَحرِ. (اَلْمَفعولَ وَ الْمُضافَ إلَیهِ)

(بادهای شدید طوری وزید که خانه ای را کنار ساحل دریا ویران کرد.) / اَلْمَفعولَ: بَیتاً / الْمُضافَ إلَیهِ: شاطِئِ، البَحرِ

۳- وَجَدتُ بَرنامَجاً یُساعِدُنی عَلَی تَعَلُّمِ العَرَبیَّهِ. (اَلْمَفعولَ وَ الْمُضافَ إلَیهِ)

(برنامه ای یافتم که مرا در آموزش زبان عربی یاری می کرد.) / اَلْمَفعولَ: بَرنامَجاً، ی / الْمُضافَ إلَیهِ: العَرَبیَّهِ

۴- الکِتابُ صَدیقٌ یُنقِذُکَ مِن مُصیبَهِ الجَهلِ. (اَلْمُبتَدَأَ وَ الْخَبَرَ)

(کتاب دوستی است که تو را از بلای نادانی می رهاند.) / اَلْمُبتَدَأَ: الکِتابُ / الْخَبَرَ: صَدیقٌ

۵- یُعجِبُنی عیدٌ یَفرَحُ فیهِ الفُقَراءُ. ( اَلْجَمعَ الْمُکَسَّرَ وَ نونَ الْوِقایَهِ)

(عیدی به شگفتم می آورد که تهیدستان در آن شاد شوند.) / اَلْجَمعَ الْمُکَسَّرَ: الفُقَراءُ / نونَ الْوِقایَهِ: یُعجِبُنی

الَتمَّرینُ السّادِسُ: عَیِّنِ البْیَتَ الفْارِسیَّ الذَّی یرَتبَطُ باِلْآیهِ أوِ الحَدیثِ فِی المَعنی. (بیت فارسی ای را که با آیه یا حدیث در معنا در ارتباط است شناسایی کن.)

۱- ﴿وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ﴾ (به یکدیگر لقب های زشت ندهید.) د)

۲- عَوِّدْ لِسانَکَ لینَ الْکَلامِ. (زبانت را به نرم‌سخنی خو بده.) ج)

۳- فَکِّرْ ثُمَّ تَکَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ اَلزَّلَل. (فکر کن، آنگاه سخن بگو، تا از لغزش سالم بمانی.) ب)

۴- أَکْبَرُ الْعَیْبِ أَنْ تَعِیبَ مَا فِیکَ مِثْلُهُ. (بالاترین عیبها آن است که چیزى را که مثلش را در خود دارى براى دیگران عیب بدانى.) ه)

۵- تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ. (سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا که مرد زیر زبانش نهفته است.) الف)

الف) تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد (مولوی)

ب) سخن کان از سر اندیشه ناید، نوشتن را و گفتن را نشاید. (نظامی گنجه ای)

ج) به شیرین زبانی و لطف و خوشی توانی که پیلی به مویی کشی (سعدی)

د) خلایق را به القابی که زشت است / نخواهد هر که نیکو سرشت است (مهدی الهی قمشه ای)

ه) آن کس که به عیب خلق پرداخته است / زان است که عیب خویش نشناخته است (امثال و حکم دهخدا)

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ (پژوهش علمی.)

اُکتُبْ خَمْسَ عِباراتٍ بِالْعَرَبیَّهِ حَوْلَ آدابِ الْکَلامِ. (پنج عبارت به عربی درباره آداب سخن بنویس.)

۱- اَلْکَلامُ یَجُرُّ الْکَلامَ. (سخن سخن را می کشد.)[حرف حرف می آورد.]

ترجمه «کل»

پی دی اف درس چهارم عربی یازدهم مشترک