الدرس السابع: لا تقنطوا

ترجمه: ناامید نشوید

«مَن طَلَبَ شیئاً وَ جَدَّ وَجَدَ»

ترجمه:هر کس چیزی را بخواهد و تکاپو کند، به دست می آورد.

لا مُشکِلَهَ قادِرَهٌ عَلَی هَزیمَهِ الشَّخصِ الَّذی یَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ وَ یَعتَمِدُ عَلَی نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ.

ترجمه: هیچ گرفتاری ای، توانا نیست کسی را که به خدا توکل دارد و به خودش و توانمندی اش اعتماد می کند، شکست دهد.

کَثیرٌ مِنَ النّاجِحینَ أَثاروا إعجابَ الْآخَرینَ؛ مَعَ أنَّهم کانوا مُعَوَّقینَ أوْ فُقَراءَ أَو کانوا یُواجِهونَ مَشاکِلَ کَثیرَهً فی حَیاتِهِم،

ترجمه: بسیاری از انسان های کامیاب شگفتی دیگران را برانگیخته اند، با اینکه توان‌خواه بوده اند یا تنگدست یا با گرفتاری های بسیاری در زندگانی شان روبه رو می گشته اند.

وَ مِنْ هٰؤلاءِ:

ترجمه: از آن جمله:

اَلْأسُتاذُ مَهدیّ آذَریَزدیّ وَ هوَ أَشهَرُ کاتِبٍ لِقِصَصِ الْأطفالِ،

ترجمه: استاد مهدی آذر یزدی است. او از نامدارترین نویسندگان داستان کودک است.

فی السَّنَهِ الْعِشرینَ مِن عُمرِهِ کانَ عامِلاً بَسیطاً،

ترجمه: در بیست سالگی کارگر ساده ای بود.

ثُمَّ صارَ بائِعَ الْکُتُبِ، وَ لَمْ یَذهَبْ إلَی الْمَدرَسَهِ فی حَیاتِهِ.

ترجمه: سپس کتاب فروش شد. هرگز در زندگانی اش به دبستان نرفت.

هیلین کیلِر عِندَما بَلَغَتْ مِنَ الْعُمرِ تِسعَهَ عَشَر شَهراً، أُصیبَتْ بِحُمَّی صَیَّرتْها طِفلَهً عَمیاءَ صَمّءَ بَکْماءَ؛

ترجمه: هلن کلر هنگامی که نوزده ماهه بود، تبی کرد که او را کودکی کور، کر و لال گردانید.

فَأَرْسَلَها والِداها إلَی مُؤَسَّسَهٍ اجْتِماعیَّهٍ لِلْمُعَوَّقینَ.

ترجمه: پدرومادرش او را به آموزشگاه اجتماعی برای توان‌خواهان [معلولان] فرستادند.

اِسْتَطاعَتْ مُعَلِّمَهُ «هیلین» أَنْ تُعَلِّمَها حُروفَ الْهِجاءِ وَ التَّکَلُّمَ عَنْ طَریقِ اللَّمْسِ وَ الشَّمِّ؛

ترجمه: آموزگار هلن توانست حرف های هجایی و سخن گفتن را از راه لامسه و بویایی به او بیاموزد.

وَ لمَّا بَلَغَتِ العشْرینَ مِن عُمرِها، أَصبَحَتْ مَعروفهً فی الْعالَمِ، وَ حَصَلَتْ عَلَی عَدَدٍ مِنَ الشَّهاداتِ الْجامِعیَّهِ.

ترجمه: زمانی که به بیست سالگی رسید در جهان سرشناس گشت و چند مدرک دانشگاهی به دست آورد.

وَ أخَیرا اسْتَطاعَتْ أَنْ تُسافِرَ إلَی الْبُلدانِ الْمُختَلِفَهِ. وَ أَلْقَتْ عِدَّهَ مُحاضَراتٍ وَ أَصْبَحَتْ أُعجوبَهَ عَصرِها.

ترجمه: به تازگی توانست به کشورهای گوناگونی راه سپارد و چند سخنرانی کند و مرد شگفت انگیز روزگارش گردد.

أَلَّفَتْ «هیلین» ثَمانیَهَ عَشَر کِتاباً تُرجِمَتْ إلَی خَمسینَ لُغَهً.

ترجمه: هلن هجده کتاب نگاشت که به پنجاه زبان برگردانده شده است.

مَهتاب نَبَویّ بِنْتٌ وُلِدَتْ بِدونِ یَدَیْنِ، وَ رغْمَ هٰذا فَهیَ تکتُبُ وَ ترسُمُ وَ تسَبَحُ،

ترجمه: مهتاب نبوی دختری بود که بدون دو دست زاده شد. با وجود این مشکل توانست بنویسد، نگارگری و شنا کند.

وَ حَصَلَتْ عَلَی الْحِزامِ الْأسَوَدِ فی التِّکواندو وَ أَلَّفَتْ کِتاباً.

ترجمه: او کمربند سیاه در تکواندو به دست آورد و کتاب نوشت.

کریستی بِراون وُلِدَ فی أسُرَهٍ فَقیرَهٍ و کانَ مُصاباً بِالشَّلَلِ الدِّماغیِّ،

ترجمه: کریستی براون در خانواده ای تنگدست زاده شد و دچار فلج مغزی گشت.

وَ لَم یَکُنْ قادِراً عَلَی السَّیرِ وَ الْکَلامِ. فَساعَدَتْهُ أُمُّهُ.

ترجمه: توانا به راه رفتن و سخن گفتن نبود. مادرش به او کمک می کرد.

فی یَومٍ مِنَ الْأیّامِ أَخَذَ کریستی قِطعَهَ طَباشیرَ بِقَدَمِهِ الْیُسرَی

ترجمه: روزی از روزها کریستی تکه گچی را با پای چپش گرفت.

وَ هیَ الْعُضوُ الْوَحیدُ الْمُتَحَرِّکُ مِن بَینِ أَطرافِهِ الْأربَعَهِ وَ رَسَمَ شَیئاً.

ترجمه: این [پا] تنها اندام متحرک از میان اندامهای چهارگانه اش بود و چیزی را کشید.

وَ مِن هُنَا ابْتَدَأَتْ حَیاتُهُ الْجَدیدَهُ. اِجتَهَدَ کریستی کَثیراً، وَ أَصبَحَ رَسّاماً وَ شاعِراً

ترجمه: از همین جا زندگانی تازه او آغازید. کریستی بسیار کوشید و [سرانجام] نگارگر و سراینده گشت.

وَ أَلَّفَ کِتاباً بِاسْمِ «قَدَمیَ الْیُسرَی»، فَأَصبَحَ الْکِتابُ فی ما بَعدُ فِلْماً حَصَلَ عَلَی جائِزَهِ أوسکار.

ترجمه: کتابی به نام «دو پای چپ» نگاشت؛ کتاب بعدها تبدیل به فیلمی شد که جایزه اسکار گرفت.

واژگان درس۷ عربی۲ انسانی

أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَهِ التّالیَهِ حَسَبَ نَصِّ الدَّرْسِ. (به پرسش های زیر با توجه به متن درس پاسخ بده.)

۱- کَمْ سَنَهً کانَ عُمْرُ آذَریَزدی عِنْدَما کانَ عامِلاً بَسیطاً؟ (هنگامی که آذریزدی کارگری ساده بود چند ساله بود؟)

– فی السَّنَهِ الْعِشرینَ مِن عُمرِهِ کانَ عامِلاً بَسیطاً. (در بیست سالگی اش کارگر ساده ای بود.)

۲- أَیُّ مُشکِلَهٍ قادِرَهٌ عَلی هَزیمَهِ الْمُتَوَکِّلِ عَلَی اللّهِ؟ (چه گرفتاری می تواند خداسپار را واپس براند؟)

– لا مُشکِلَهَ قادِرَهٌ عَلَی هَزیمَهِ الشَّخصِ الَّذی یَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ وَ یَعتَمِدُ عَلَی نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ. (هیچ گرفتاری ای، توانا نیست کسی را که به خدا توکل دارد و به خودش و توانمندی اش اعتماد می کند، شکست دهد.)

۳- مَتی أَصْبَحَتْ هیلین کیلِر مَعْروفَهً فِی الْعالَمِ؟ (هلن کیلر کی در جهان سرشناس گشت؟)

– لمَّا بَلَغَتِ العشْرینَ مِن عُمرِها، أَصبَحَتْ مَعروفهً فی الْعالَمِ. (زمانی که به بیست سالگی رسید در جهان سرشناس گشت.)

۴- کَمْ کِتاباً أَلَّفَتْ «هیلین کیلِر»؟ (هلن کیلر چند کتاب نگاشت.)

– أَلَّفَتْ «هیلین» ثَمانیَهَ عَشَر کِتاباً. (هلن هجده کتاب نگاشت.)

۵- مَا اسْمُ کِتابِ کریستی بِراون؟ (نام کتاب کریستی براون چیست؟)

– اسم کتابه «قَدَمیَ الْیُسرَی»،. (نام کتابش «دو پای چپ» است.)

اِعلَموا (بدانید.)

مَعانِی الْأَفعالِ النّاقِصَهِ

■ فعل های پرکاربرد «کانَ، صارَ، لَیسَ و أَصْبَحَ» افعال ناقصه نام دارند.

■ کان چند معنا دارد:

۱- به معنای «بود»؛ مثال: کانَ الْبابُ مُغْلَقاً. در بسته بود.

۲- به معنای «است»؛ مثال: ﴿إنَّ اللهَ کَانَ غَفوراً رَحیماً﴾ اَلْأَحْزاب: ۲۴ = بی گمان خدا آمرزنده و مهربان است.

۳- کانَ به عنوانِ «فعل کمکی سازنده معادل ماضی استمراری»؛ مثال: کانوا یسْمَعونَ: می شنیدند.

۴- کانَ به عنوانِ «فعل کمکی سازنده معادل ماضی بعید»؛ مثال: «کانَ الطّالِبُ سَمِعَ» و «کانَ الطّالِبُ قَد سَمِعَ» به این معناست: «دانش آموز شنیده بود.»

۵- «کانَ » بر سر «لـِ» و «عِنْدَ» معادل فارسیِ «داشت» است؛ مثال: کانَ لی خاتَمُ فِضَّهٍ. = انگشتر نقره داشتم. کانَ عِنْدی سَریرٌ خَشَبیٌّ. = تختی چوبی داشتم.

مضارع کانَ «یَکونُ» به معنای «می باشد» و امر آن «کُنْ» به معنای «باش» است.

■ صارَ و أَصْبَحَ به معنای «شد» هستند. مضارع صارَ «یَصیرُ» و مضارعِ أَصْبَحَ «یُصْبِحُ» است؛ مثال:

﴿ أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصبِحُ الأرضُ مُخضَرَّهً ﴾ = از آسمان آبی را فرو فرستاد و زمین سرسبز می شود.

نَظَّفَ الطُّلّبُ مَدرَسَتَهُم، فَصارَتِ الْمَدرَسَهُ نَظیفَهً. = دانش آموزان مدرسه شان را تمیز کردند و مدرسه تمیز شد.

■ لَیْسَ یعنی «نیست»؛ مثال:

﴿ یَقولونَ بِأفواهِهِم ما لَیسَ فی قلوبِهِم وَ اللهُ أعلَمُ بِما یَکتُمونَ﴾ = با دهان هایشان چیزی را می گویند که در دل هایشان نیست و خدا به آنچه پنهان می کنند داناتر است.

۱- اَلمُخْضَرَّه: سرسبز ۲- نظَفَّ: تمیز کرد ۳- «اسم افعال ناقصه » فقط در حالتِ ظاهر تدریس شده و «خبر مقدَّم» نیز تدریس نشده است.

اختبر نفسَکَ: تَرجِم هذهِ الآیاتِ. (خودت را بیازما: این آیه ها را به فارسی برگردان.)

۱- کانَ رَسولُ اللّهِ أُسْوَهً حَسَنَهً لِلْعالَمینَ.  (فرستاده خدا سرمشق نیکویی برای جهانیان بود.)

۲- صارَ کُلُّ مَکانٍ مَمْلوءً بِالْأَزهارِ الْجَمیلَهِ. (هر جایی پر از گل های زیبا گشت.)

۳- أَصْبَحَ الشّاتِمُ نادِماً مِنْ عَمَلِهِ الْقَبیحِ. (دشنام دهنده از کار زشتش پشیمان شد.)

۴- لیَسَ الکْاذِبُ مُحْتَرَما عِندَ النّاسِ. (دروغ گو نزد مردم گرامی نیست.)

۵- أ لیسَ الصَّبْرُ مِفْتاحَ الفَرَجِ؟ (آیا بردباری کلید گشایش نیست؟)

اختبر نفسَکَ: تَرجِم هذهِ الآیاتِ. (خودت را بیازما: این آیه ها را به فارسی برگردان.)

۱- ﴿ وَ کانَ یَأمُرُ أهلَهُ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ﴾ (خانواده اش را به نماز و زکات فرمان می داد.)

۲- ﴿ وَ أوفوا بِالعَهدِ إنَّ العَهدَ کانَ مَسؤولاً﴾ (به پیمان وفا کنید. همانا از بابت پیمان بازخواست می شوید.)

۳- ﴿ وَ یَقولونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قلوبِهِم﴾ (به زبانهایشان چیزی را می گویند که در دلهایشان نیست.)

۴- ﴿ لَقَد کانَ فی یوسُفَ وَ إخوَتِهِ آیاتٌ لِلسّائلینَ﴾ (همانا در یوسف و برادرانش نشانه هایی برای پرسندگان است.)

۵- ﴿ وَ اذکُروا نِعمَهَ اللهِ عَلَیکُم إذ کُنتُم أعداءً فَألَّفَ بَینَ قلوبِکُم فَأصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إخواناً﴾ (و نعمت خدا را درباره خود به یاد آرید آن گاه که با هم دشمن بودید پس میان دل های شما همدلی افکند ، پس به نعمت او برادران یکدیگر گشتید.)

۱- أَوْفوا: وفا کنید ۲- آیات: نشانه ها ۳- ألَفَّ: همدل کرد، به هم پیوست

الّتمْرینُ الْأوَّلُ: عَیِّنِ الجُملهَ الصَّحیحَهَ وَ غیَر الصَّحیحَهِ حَسَبَ الحَقیقهِ. (جمله درست و نادرست را با توجه به حقیقت شناسایی کن.)

۱- اَلطَّباشیرُ مادَّهٌ بَیضاءُ أَوْ مُلَوَّنَهٌ یُکْتَبُ بِها عَلَی السَّبّورَهِ وَ مِثْلِها: (گچ ماده سپید یا رنگی است که با آن روی تخته و مانند آن نوشته می شود.)

۲- اَلْأَبکَمُ مَن لا یَستَطیعُ أَن یَتَکَلَّمَ، وَ مُؤَنَّثُهُ «بَکْماءُ» (لال کسی است که نمی تواند سخن بگوید و مؤنث آن «بکماء» است.)

۳- اَلْأَصَمُّ مَن لا یَستَطیعُ أَن یَری، وَ مُؤَنَّثُهُ «صَمّاءُ» × (لال کسی است که نمی تواند ببیند و مؤنث آن «صماء» است.)

۴- اِرتِفاعُ حَرارَهِ الْجِسْمِ مِن عَلائِمِ الْمَرَضِ: (بالا رفتن دمای بدن از نشانه های بیماری است.)

۵- شَمُّ الْقِطِّ أَقوی مِنْ شَمِّ الْکَلْبِ: × (بویایی گربه از بویایی سگ بنیروتر است.)

اَلتَّمرینُ الثّانی: تَرجِمِ الجُمَلَ التّالیَهَ. (جمله های زیر را به پارسی برگردان.)

۱- کُنتُ أکتُبُ إجاباتی. (پاسخ هایم را می نوشتم.)    /            ۷- یُکتَبُ مَثَلٌ عَلَی الجِدارِ. (مثلی روی دیوار نوشته می شود.)

۲- مَن یَکتُبْ یَنجَحْ. (هر کس بنویسد کامیاب می شود.)      /         ۸- قَد کُتِبَ عَلَی اللَّوحِ. (بر تخته نوشته شده است.)

۳- لا تَکتُب عَلَی الشَّجَرِ. (روی درخت [چیزی] ننویس.)        /        ۹- اُکتُب بِخَطٍّ واضِحٍ. (با خط آشکار بنویس.)

۴- کانوا یَکتُبونَ رَسائِلَ. (نامه هایی می نوشتند.)       /       ۱۰- سَأکتُبُ لَکَ الإجابَهَ. (پاسخی به تو خواهم نوشت.)

۵- لَم یَکتُب فیهِ شَیئاً. (در آن چیزی ننوشت/ ننوشته است.)    /        ۱۱- لَن أکتُبَ جُملَهً. (جمله ای نخواهم نوشت.)

۶- أخَذتُ کِتاباً رَأیتُهُ. (کتابی را گرفتم که دیده بودمش.)

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: تَرْجِمِ الْآیَهَ وَ الْأَحادیثَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ. (آیه و حدیثها را به فارسی برگردان؛ سپس مورد خواسته شده را شناسایی کن.)

۱- وَ لا تَیْأسوا مِن رَوْحِ اللهِ إنَّهُ لایَیْأس مِن رَوْحِ اللهِ إلَّا الْقَوْمُ الْکافِرونَ. یوسُف: ۸۷        اَلْجارَّ وَالْمَجرورَ

(از روح خدا ناامید نشوید. همانا از روح خدا ناامید نمی شود به جز گروه بی دینان.) / اَلْجارَّ وَالْمَجرورَ: مِن رَوْحِ

۲- لَیْسَ الَحْلیمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ، وَ إذا قَدَرَ انْتَقَمَ، إنَّمَا الَحْلیمُ مَنْ إذا قَدَرَ عَفا، وَ کانَ الحلم غالباً عل کلّ أمره. اَلْإمامُ عَلیٌّ اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ وَ خَبَرَهُ

(بردبار کسی نیست که هنگامی که ناتوان است یورش می برد و هنگامی که تواناست کین می ستاند. [بلکه] بردبار کسی است که چون تواناست درمی گذرد و بردباری بر هر کارش چیره است.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الَحْلیمُ، الحلم /  خَبَرَهُ: مَنْ، غالباً

۳- مَنْ أرادَ أنْ یَکونَ أقوَی النّاسِ، فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ. اَلْإمامُ الْکاظِمُ اِسْمَ التَّفضیلِ

(هر کس بخواهد که نیرومندترین مردم باشد، باید کارش را به خدا واگذارد.) / اِسْمَ التَّفضیلِ: أقوَی

۴- الْأعظم البَلاءِ انْقِطاعُ الرجاء. الَمُبتدَأ وَ الَخَبَرَ

(بزرگترین گرفتاری ناامیدی است.) / الَمُبتدَأ: الْأعظم / الَخَبَرَ: انْقِطاعُ

۵- مَنْ تَوکَّلَ عَلَی اللهِ ذَلَّتْ لَه الصعاب. نَوعَ الْفِعلِ وَ صیغَتَهُ

(هر کس کارش را به خدا واگذارد، سختی ها برای وی خوار می گردد.) / نَوعَ الْفِعلِ وَ صیغَتَهُ: تَوکَّلَ: ماضی؛ مفرد مذکر غائب / ذَلَّتْ: ماضی؛ مفرد مؤنث غائب

۱- اَلرَّوْح: رحمت

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ: تَرْجِمِ الْجُمَلَ التّالیَهَ. (جمله های زیر را به فارسی برگردان.)

۱- أُریدُ أَنْ أَکْتُبَ تَرجَمَهَ النَّصِّ مُستَعیناً بِالْمُعْجَمِ. (می خواهم ترجمه متن را با کمک واژنامه بنویسم.)

۲- نَصَحَ الْأسُتاذُ طُلّابَهُ لِیَکْتُبوا بِخَطٍّ واضِحٍ. (استاد از دانشجویان درخواست که با خط خوانا بنویسند.)

۳- لَنْ أَکْتُبَ شَیْئاً عَلَی الْآثارِ التّاریخیَّهِ. (چیزی روی آثار تاریخی نخواهم نوشت.)

۴- سَأَکْتُبُ ذِکْرَیاتِ السَّفْرَهِ الْعِلْمیَّهِ. (خاطرات سفر علمی را خواهم نوشت.)

۵- کانَ زُمَلائی یَکْتُبونَ رَسائِلَ. (همکارانم نامه هایی را می نوشتند.)

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ: عَیِّنِ اسْمَ الْأَفعالِ النّاقِصَهِ وَ خَبَرَها. (اسم فعلهای ناقص و خبر آنها را شناسایی کن.)

۱- أَلا، لَیْسَ الظُّلْمُ باقیاً. (هان، ستم ماندگار نیست.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الظُّلْمُ / خبر الْفِعْلِ النّاقِصِ: باقیاً

۲- یُصْبِحُ الْجَوُّ حارّاً غَداً. (فردا هوا گرم می شود.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الْجَوُّ / خبر الْفِعْلِ النّاقِصِ: حارّاً

۳- کانَ الْجُنودُ واقِفینَ لِلْحِراسَهِ. (سربازان برای نگهبانی ایستاده بودند.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الْجُنودُ / خبر الْفِعْلِ النّاقِصِ: واقِفینَ

۴- صارَ الطّالِبُ عالِماً بَعْدَ تَخَرُّجِهِ مِنَ الْجامِعَهِ. (دانش آموز پس از دانش آموختگی اش از دانشگاه دانا گشت.) / اِسْمَ الْفِعْلِ النّاقِصِ: الطّالِبُ / خبر الْفِعْلِ النّاقِصِ: عالِماً

اَلتَّمرینُ السّادِسُ:عَیِّن التَّرجمهَ الصَّحیحهَ وَ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ. (ترجمه درست را شناسایی کن و آنچه را از تو خواسته شده بازگو کن.)

۱- ﴿ قالَ رَبِّ إنِّی أعوذُ بِکَ أن أسألَکَ ما لَیسَ لی بِهِ عِلمٌ  گفت پروردگارا من به تو …

الف) ‌‌پناه بردم که از تو چیزی بپرسم که به آن علم ندارم.۵

ب) پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم. ■

اَلاسمَ النَّکِرَه وَ الفِعلَ النّاقِصَ: عِلمٌ / لَیسَ

۲- ﴿ … وَ اسألُوا اللهَ مِن فَضلِهِ إنَّ اللهَ کانَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیماً﴾

الف) و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زیرا خدا به هر چیزی داناست. ■

ب) و از فضل خدا سؤال کردند؛ قطعاً خدا به همه چیزها آگاه بود. ۵

اَلاسمَ النَّکِرَه وَ الفِعلَ النّاقِصَ: شَیءٍ، عَلیماً / کانَ

۳- ﴿ … یَومَ یَنظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَت یَداهُ وَ یَقولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً   – روزی که ……

الف)… آدمی آنچه را با دستانش پیش فرستاده است می نگرد و کافر می گوید: کاش من خاک بودم. ■

ب)… مرد آنچه را با دستش تقدیم کرده است می نگرد و کافر می گوید: من همانند خاک شدم. ۵

الفعل المضارع و الفعل النّاقص: یَنظُرُ، یَقولُ / کُنتُ

۴- کانَ الأطفالُ یَلعَبونَ بالکُرَهِ عَلَی الشّاطِئِ وَ بَعدَ اللَّعِبِ صاروا نَشیطینَ.

الف) کودکان در کنار ساحل با توپ بازی می کردند و پس از بازی با نشاط شدند. ■

ب) بچّه ها در کنار ساحل توپ بازی کردند و بعد از بازی پرنشاط، خوشحال هستند. ۵

المجرور بحرف الجَرّ و المضاف إلیه: الکُرَهِ، الشّاطِئِ / اللَّعِبِ

۵- کُنتُ ساکِتاً وَ ما قُلتُ کَلِمَهً، ِلأنّی کُنتُ لا أعرِفُ شَیئاً عَنِ المَوضوعِ.

الف) ساکت شدم و کلمه ای نمی گویم؛ برای این که چیزی از موضوع نمی دانم. ۵

ب) ساکت بودم و کلمه ای نگفتم؛ زیرا چیزی درباره موضوع نمی دانستم. ■

المفعول و الجارّ و المجرور: کَلِمَهً / عَنِ المَوضوعِ

اَلتَّمرینُ السّابِعُ: عَیِّنِ الْکَلِمَهَ الْمُناسِبَهَ لِلتَّوضیحِ. (واژه مناسب برای گزارش زیر را شناسایی کن.)

۱- یَسْتَعْمِلُهُ رُکّابُ الطّائِراتِ وَ السَّیّاراتِ لِسَلامَتِهِم.       حِزامُ الأَمانِ(کمربند ایمنی) ■        اَلْمَرمی(دروازه)□       اَلْجَوز(گردو)□

(سواران هواپیماها و خودروها برای سلامتشان آن را به کار می برند.)

۲- مَنْ یَرْسُمُ بِالْقَلَمِ أَشکالاً، أَوْ صُوَراً، أَوْ خُطوطاً.        اَلرَّسْمُ (نقاشی)□       اَلرَّسّامُ (نقاش)■             اَلرُّسومُ (نقاشی ها)□

(کسی که با قلم شکلها، عکس ها یا خطهایی می کشد.)

۳- حالَهٌ مَرَضیَّهٌ تَرْتَفِعُ فیها حَرارَهُ الْجِسْمِ.            اَلْحَرْبُ (جنگ)□                اَلْحَفْلَهُ (جشن)□          اَلْحُمّی (تب)■

(حالت بیماری که در آن دمای تن بالا می رود.)

۴- مَنْ یشْتغِلُ فی مِهْنهٍ أوْ صِناعَهٍ.          الَعْامِلُ (کارگر) ■            اَلْمَعْمَلُ (کارگاه)□            اَلْعَمیلُ(مزدور) □

(کسی که در پیشه یا صنعتی کار می کند)

۵- اَلْیَدانِ وَ الْقَدَمانِ وَ الرَّأسُ.     اَلَأعاجیبُ(شگفت‌انگیزها) □  /   اَلَأطْرافُ(دست و پا و سر)  ■  /  اَلْجِذْعُ (تنه)□

(دو دست، دو پا و سر)

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ (پژوهش علمی)

اُکْتُبْ آیاتٍ أَوْ أَحادیثَ أَوْ أَبیاتاً أَوْ أَمثالاً أَوْ حِکَماً حَوْلَ أَهَمّیَّهِ الرَّجاءِ فِی الْحَیاهِ. (آیه ها، حدیث ها، بیتها، مثلها یا سخن درستی را پیرامون ارزش امید در زندگانی بنویس)

أَیُّهَا الْأَحِبّاءُ، نسَتوَدِعُکُمُ اللّه إلی اللقاء (ای دوستان؛ به خدا می سپاریمتان؛ به امید دیدار.)

سَنَلْتَقی بِکُم إنْ شاءَ اللّهُ فی الصَّفِّ الثّانیَ عَشَرَ،

(اگر خدا بخواهد در کلاس دوازدهم با شما دیدار خواهیم کرد.)

نَتَمَنَّی لَکُمُ النَّجاحَ، مَعَ السَّلامَهِ، (کامیابی را برای شما آرزومندیم؛ به سلامت.)

فی أَمانِ اللّه (خدا نگهدار.)

۱- نسَتوَدِعُ: می سپاریم ۲- نَلتَقی: دیدار می کنیم ۳- نَتمَنیَّ: آرزو می کنیم

پی دی اف درس۷ عربی پایه یازدهم انسانی
صرف فعل « کان»
صرف فعل «صار»
فعلهای ناقصه در زبان عربی
افعال ناقصه