الدرس الثانی: الوجه النافع و الوجه المضرّ

وَ اللهِ، لَوْ أعطیت الأقالیم السبعه بما تحت أفْلاکِها عَلىٰ أن أعْصیَ اللهَ فی نَمْلَهٍ أسْلُبُها أجُلْبَ شَعیرَهٍ ، ما فَعَلْتُ. اَلإمامُ عَلیٌّ.

ترجمه: به خدا، اگر سرزمین های هفتگانه با هرچه زیر آسمان هایشان هست به من داده می شد تا در مورد مورچه ای از خدا نافرمانى کنم و پوستِ جویی را از آن به زور بگیرم، انجام نمی دادم.

ألفرد نوبل

الَوجْهُ الناّفِعُ، وَ الوجْهُ المضِرُّ

ترجمه: وجه سومند، و وجه زیان آور

إنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ إنّا لا نُضیعُ أجْرَ مَنْ أحْسَنَ عَمَلاً.

ترجمه: همانا آنان که ایمان آوردند و کارهاى نیک انجام داده‌اند [بدانند که] ما پاداش کسى را که کار خوبی انجام داد تباه نمى‌کنیم.

فی عامِ ألَف وَ ثَمانِمِئه وَ ثلَاثه وَ ثلَاثینَ وُلد فی مَمْلکَهِ السُّوَید صَبیٌّ سُمِّی ألَفْرِد نوبلِ.

ترجمه: در سال یک هزار و هشتصد و سی و سه در کشور «سوئد» کودکی زاده شد که «آلفرد نوبل» نام گرفت.

کانَ والدِهُ قدَ أقَامَ مَصْنعَا لصِناعَهِ مادَّهِ  النیّتروغِلیسِرین السّائلِ السَّریع الِإنفْجارِ، وَ لوَ بِالحْرارَهِ القْلیلهَ.

ترجمه: پدرش کارخانه ای را برای تولید ماده نیتروگلیسرین، مایعی که حتی با حرارت کم سریع منفجر می شود، بنیاد کرده بود.

اهِتمَّ ألَفْرِد مُنذ صِغَرِهِ بِهذِٰهِ المْادهَّ وَ عمَلَ علَیَ تطَوْیرِها مُجِدّاً، لِیَمْنَعَ انْفِجارَها.

ترجمه: آلفرد از زمان کودکی اش به این ماده اهتمام ورزید، سرسختانه [مجدّانه] روی بهینه سازی آن کار کرد، تا مانع منفجر شدنش گردد.

بَنیٰ مُخْتَبَراً صَغیراً لِیجریَ فیهِ تجَاربهُ،

ترجمه: آزمایشگاه کوچکی ساخت تا تجربه هایش را در آن اجرا کند؛

وَلکِٰنْ مَعَ الْأسَفِ انفجَرَ المخْتَبَرُ وَ انهْدمَ عَلیٰ رَأس أخَیهِ الْأصَغَرِ وَ قتَلَهُ.

ترجمه: اما متأسفانه آزمایشگاه منفجر شد و بر سر برادر کوچکترش ویران گشت و او را کشت.

هٰذِهِ الحادِثه لم تُضْعِفْ عَزْمَهُ، فقَدْ واصَلَ عَمَلَهُ دؤوبا.

ترجمه: این اتفاق اراده اش را تضعیف نکرد، کارش را با پشتکار ادامه داد،

حتَیَّ اسْتطَاع أن یخَتْرعِ مادهَّ الدّینامیتِ التَّی لا تنَفْجَر إلّا بِإرادهَ الْإنسانِ

ترجمه: تا اینکه توانست ماده« دینامیتی» را که فقط به خواست انسان منفجر می شود اختراع کند.

بَعْدَ أَن اخْتَرَعَ الدّینامیتَ أقَبل علَی شِرائِه رؤساء شَرکاتِ البنِاء و المناجِمِ و القوّاتُ الْمُسَلَّحَهُ وَ هُم مُشتاقونَ لِإسْتِخْدامِهِ،

ترجمه: بعد از اینکه دینامیت را اختراع کرد، رؤسای شرکت های ساختمانی و معادن و قوای مسلح در حالی که مشتاق به کارگیری آن بودند به خرید آن روی آوردند،

فَانْتَشَرَ الدّینامیتُ فی جَمیعِ أنَحْاء العْالم.

ترجمه: پس دینامیت در همه سمت و سو[ها]ی جهان پخش شد.

قامَ ألَفِرِد بِإنشاءِ عَشَراتِ المصانعِ وَ المعامِلِ فی عِشْرینَ دوله، وَ کَسَبَ مِنْ ذلٰک ثَروَهً کَبیرَهً جِدّاً حَتّیٰ أَصْبَحَ مِنْ أَغْنیٰ أَغنیاءِ الْعالَمِ.

ترجمه: آلفرد اقدام به ساخت ده ها کارخانه و کارگاه در بیست کشور کرد، و از آن ثروت بسیار زیادی به دست آورد تا اینکه از ثروتمندترین سرمایه داران جهان گشت.

فقدِ استفاد الْإنسانُ مِنْ هٰذِهِ المْادهّ، وَ سَهَّلَتْ أَعمالَهُ الصَّعْبَهَ فی حَفْرِ الْأنَفاقِ وَ شَقِّ القنوَاتِ وَ إنشاءِ الطرقِ وَ حَفْرِ المناجِمِ وَ تحویلِ الجبالِ وَ التلِّالِ إلیٰ سُهولٍ صالحهٍ للِزِّراعَهِ.

ترجمه: انسان از این ماده بهره برده است، و کارهای سختش را در کندن تونل ها، شکافتن کانال ها، ساخت راه ها، کندن معادن، دگرگونی کوه ها و تپه ها به دشت های قابل کشت آسان کرد.

وَ مِنَ الْأعَمالِ العظیمَهِ التَّی تَمَّتْ بِواسِطه هٰذِهِ المْاده تفجیرُ الْأرَضِ فی قنَاهِ «بنَمَا» بِمِقدارٍ مِنَ الدّینامیتِ بَلَغَ أَرْبَعینَ طُنّاً.

ترجمه: از جمله کارهای بزرگی است که با این ماده انجام شد منفجر کردن زمین در آبراهه «پاناما» با مقداری از دینامیت که به چهل تن رسید.

وَ بَعْدَ أن اخْتَرَعَ نوبِل الدّینامیتَ، ازدادَتِ الْحُروبُ وَ کَثُرَتْ أدواتُ الْقَتْلِ وَ التَّخْریبِ بِهٰذِهِ الْمادَّهِ،

ترجمه: بعد از اینکه نوبل دینامیت را اختراع کرد، جنگ ها افزایش یافت و ابزار جنگی و خرابکاری به وسیله این ماده زیاد شد،

وَ إنْ کانَ غَرَضُهُ مِنِ اخْتِراعِهِ مُساعَدَهَ الْإنسانِ فی مَجالِ الْإعمارِ وَ البناءِ.

ترجمه: اگر چه هدف او از اختراعش کمک به انسان برای [در زمینه] آباد کردن و سازندگی بوده است.

نشرت إحْدَی الصُّحُفِ الْفَرَنسیَّهِ عِند مَوْتِ أخَیهِ الْآخَرِ عُنوانا خَطأَ:

ترجمه: یکی از روزنامه های فرانسوی هنگام مرگ برادرش عنوان اشتباهی را منتشر کرد:

ماتَ ألفرد نوبل تاجِرُ الموتِ الذَّی أصبحَ غنَیاّ مِنْ خِلالِ إیجادِ طرقٍ لِقَتل المزیدِ مِنَ الناّسِ.

ترجمه: «آلفرد نوبل، سوداگر مرگ که از طریق ایجاد راههایی برای کشتار بیشتر مردم ثروتمند شده بود مُرد».

شَعَر نوبلِ باِلذَّنب وَ بِخَیْبَهِ الأمَلِ مِنْ هٰذَا العنوانِ، وَ بقَی حزَینا وَ خافَ أن یذکرُهَ النّاسُ بِالسّوءِ بَعْدَ مَوتِهِ.

ترجمه: نوبل از این عنوان احساس گناه و ناامیدی کرد، و ناراحت باقی ماند و ترسید که مردم بعد از مرگش از او به بدی یاد کنند.

لذِٰلک فَقَدْ بَنیٰ مُؤَسَّسَهً لِمَنْحِ الْجَوائِزِ الشَّهیرَهِ بِاسْمِ«جائزهِ نوبلِ».

ترجمه: به همین منظور بنیادی را ساخت تا جایزه هایی که به نام« جایزه نوبل» شناخته می شود [به دانشمندان] داده شود.

وَ مَنح ثروَتَهُ لِشِراءِ الجوائز الذَّهَبیَّهِ لکی یُصَحِّحَ خَطأَه.

ترجمه: و ثروتش را برای خرید جایزه های زرین داد تا لغزشش را تصحیح کند.

تُمْنَحُ هٰذِهِ الجْائزهُ فی کلُّ سَنَهٍ إلیٰ مَنْ یُفیدُ البْشَریَّهَ فی مَجالاتٍ حَدَّدَها،

ترجمه: این جایزه هر سال به کسی داده می شود که به بشریت در زمینه هایی که مشخص کرده سود برساند.

وَ هیَ مَجالاتُ السَّلامِ وَ الْکیمیاءِ وَ الفْیزیاءِ وَ الطبِّ وَ الْأدَبَ و … .

ترجمه: در زمینه های صلح، شیمی، فیزیک، پزشکی، ادبیات و … .

وَلکِٰنْ هَلْ تعطیَ الجوائز الیْوَمَ لمِنْ هوَ أهَلٌ لذِٰلکِ؟!

ترجمه: ولی آیا امروزه جایزه ها به کسی داده می شود که شایسته آن است؟

لِکُلِّ اخْتِراعٍ عِلْمی وَ ابْتِکارٍ فِی التِّقنیَّهِ وَجْهانِ: وَجْهٌ نافع، وَ وَجْهٌ مُضِرٌّ.

ترجمه: هر اختراع علمی و نوآوری در فناوری دو چهره دارد: چهره سودمند و چهره زیان آور

وَ عَلیَ الْإنسانِ العْاقل أنَ یستفَیدَ مِنَ الوجْهِ الناّفعِ.

ترجمه: انسان خردمند باید از وجه سودمند بهره برد.

أ) ضَعْ فِی الفَراغ کلَمَهً مُناسِبهً حَسَبَ نصِ الدَّرْسِ. (در جای خالی کلمه مناسب را بر حسب متن درس بگذار.)

۱- بَعْدَ اخْتِراعِ الدّینامیتِ، اِزْدادَتِ الْحُروبُ وَ کَثُرَت وَسائلُ القَتلِ وَ التَّخرْیبِ بِهذِٰهِ المادَّهِ. (پس از اختراع دینامیت جنگها افزایش یافت و وسایل کشتن و خراب کردن به این ماده زیاد شد.)

۲- أَقبَلَ عَلیٰ شِراءِ الدّینامیتِ رُؤَساءُ شَرِکاتِ الْبِناءِ و المناجِمِ وَ القُوّاتُ المُسَلَّحَهُ. (رؤسای شرکت های ساختمانی و معادن و قوای مسلح به خرید آن روی آوردند.)

۳- کانَ والدِ نوبِل قَدْ أَقامَ مَصْنَعاً لِصِناعَهِ مادَّهِ النّیتروغِلیسِرین». (پدر نوبل کارخانه ای را برای تولید ماده نیتروگلیسرین، بنیاد کرده بود.)

۴- بنَیٰ نوبلِ مُخْتبرا وَلکِٰنَّهُ انفَجَرَ وَ انهَدَمَ، وَ تَسَبَّبَ بِمَقْتلِ أخیه الأصغر. (نوبل آزمایشگاهی ساخت ولی متأسفانه آزمایشگاه منفجر شد و به محل کشتن برادر تبدیل شد.)

۵- تُمْنَحُ جائِزَهُ نوبِل فی کُلِّ سنه إلیٰ مَنْ یُفیدُ البَشَریَّهَ فی مَجالاتٍ مُحَدَّدهٍ. (این جایزه هر سال به کسی داده می شود که به بشریت در زمینه هایی که مشخص شده سود برساند.)

۶- قامَ أَلفِرِد بِإنشاءِ عَشَراتِ الْمَصانِعِ وَ الْمَعامِلِ فی عشرین دَولَهً. (آلفرد اقدام به ساخت ده ها کارخانه و کارگاه در بیست کشور کرد.)

ب) عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الخَطأَ حَسَبَ نصِّ الدَّرْسِ. (بر حسب متن درست درست و نادرست را مشخص کن.)

۱- لَمْ یَکُنْ لِإخْتِراعِ الدِّینامیتِ تَأثیرٌ فی تَسْهیلِ الْأَعمالِ الصَّعْبَهِ کَحَفْرِ الْأَنفاقِ وَ شَقِّ الْقَنَواتِ. x

(برای اختراع دینامت تأثیری در آسان سازی کارهای دشوار مانند کندن تونلها و گشودن کانالها نبوده است.)

۲- خافَ نوبلِ أنْ یذْکرَهُ الناّسُ بِالسّوءِ بعْدَ مَوتهِ؛ لذِٰلکَ فقَدْ بنَیٰ مُؤسَسَهَ «جائزَهِ نوبلِ«. √

(نوبل ترسید که پس از مرگش مردم از او به بدی یاد کنند ؛ برای همین بنیاد جایزه نوبل را بنیان نهاد.)

۳- اَلَّذینَ حَصَلوا عَلیٰ جَوائِزِ نوبِل خِلالَ السَّنَواتِ الْماضیَهِ کانوا کُلُّهُم أَهْلاً لِذٰلِکَ. x

(کسانی که جوایز نوبل را خلال سالهای گذشته به دست آوردند همه شان شایسته آن [جوایز] بودند.)

۴- لِکلِّ اخْتِراع عِلمْیٍّ وَ ابتْکِارٍ فِی التّقنیهِ وَجْهٌ نافعٌ، وَ وَجْهٌ مُضِرٌّ. √

(هر اختراع علمی و نوآوری در فناوری رویه سودمند و رویه زیان آور دارد.)

۵- إنَّ الْمُختَرَعاتِ الْحَدیثَهَ ساعَدَتِ الْبَشَرَ لِتَسْهیلِ أُمورِ الْحَیاهِ. √

(همانا اختراعات نو بشر را برای آسان سازی امور زندگی یاری کرده است.)

۶- کانَ غَرَضُ نوبِل مِنِ اخْتِراعِ الدّینامیتِ إشاعَهَ الْحُروبِ. x

(هدف نوبل از اختراع دینامیت گسترش جنگها بود.)

اَلْحال (قید حالت)

آیا ترجمه این سه جمله یکسان است؟

الف. رَأیَتُ وَلدَا مسْروراْ.                          ب. رَأیتُ الوَلدَ المَسْرورَ.                       ج. رَأیتُ الوَلدَ، مسْروراً.

پسرِ خوشحالی را دیدم.                                  پسرِ خوشحال را دیدم .                        پسر را خوشحال دیدم.

مَسْروراً در جمله الف و اَلْمَسْرورَ در جمله ب چه نقشی دارند؟

آیا مَسْروراً در جمله ج نیز همان نقش را دارد؟

در جمله اوّل کلمه «مَسْروراً» صفتِ «وَلدَاً» و در جمله دوم «المَسْرورَ» صفتِ «الوَلدَ» و در جمله سوم «مَسْروراً» حالتِ «اَلْوَلَدَ» است.

ذهَبتِ البْنتُ الفَرحَهُ.                                                                                         ذهَبتِ البْنتُ، فَرِحَهً.

    موصوف صفت                                                                                                         قید حالت (اَلْحال)

برخی کلمات در جمله، حالتِ یک اسم را هنگام وقوع فعل نشان می دهند.

به چنین کلماتی در فارسی «قید حالت» و در عربی «حال» می گوییم.

اشِتْغَلَ مَنصورٌ فِی الْمَزرَعَهِ نَشیطاً.

        مرجع             حال (قید حالت)

در زبان عربی بسیاری از اوقات قید حالت در انتهای جمله می آید؛ مانند:

وَقفَ المُهنَدِسُ الشّابُّ فِی المَصْنعَ مُبْتَسِماً.

اَللّاعِبونَ الْإیرانیّونَ رَجَعوا مِنَ الْمُسابَقَهِ مُبْتَسِمینَ.

هاتانِ الْبِنتانِ قامَتا بِجَوْلَهٍ عِلْمیَّهٍ فِی الْإنتِرنِت مُبْتَسِمَتَینِ.

گوشزد: گروه قیدی، بخشـی از جمله اسـت که جمله یا جزئی از آن را مقید می‌کند یا توضیحی نظیر مفهوم حالت، زمان، مکان، تردید، یقین، تکرار و … را به جمله می‌افزاید؛ مانند: امروز، به کتابخانه ملّی می‌روم.                                                                       امروز: قید

اِختَبِر نَفسَکَ: عَیِنِ الحالَ فی الجُمَلِ التّالیَهِ. (خودت را بیازما: حال را در جمله های زیر مشخص کن.)

۱- وَصَلَ المُسافِرانَ إلَی المَطار مُتَأخِّرَینِ وَ رَکِبَا الطّائِرَهَ. (مسافران با تأخیر به فرودگاه رسیدند و سوار هواپیما شدند.)

۲- تَجتَهِدُ الطّالِبَهُ فی أداءِ واجِباتِها راضیَهً وَ تُساعِدُ أُمَّها. (دختر دانش آموز در انجام تکلیف هایش با خشنودی تلاش می کند و به مادرس کمک می کند.)

۳- یُشَجِّعُ المُتَفَرِّجونَ فریقَهُمُ الفائزَ فَرِحینَ الیَومَ. (امروز تماشاگران با خوشحالی تیم برنده شان را تشویق می کنند.)

۴- الطّالِبَتانِ تَقرَآنِ دُروسَهُما مُجِدَّتَینِ. (دو دختر دانش آموز به جدیت درس هایشان را می خوانند.)

گاهی قید حالت به صورت جمله اسمیّه همراه با حرف «واو حالیّه» و به دنبال آن یک ضمیر می آید؛ مثال:

الف) رَأیتُ الفَلّاحَ وَ هُوَ یَجمَعُ المَحصولَ.ب) أُشاهِدُ قاسِماً وَ هُوَ جالِسٌ بَینَ الشَّجَرَتَینِ.
کشاورز را دیدم در حالی که محصول را جمع می کرد.قاسم را می بینم در حالی که میان دو درخت نشسته است.

اِختَبِر نَفسَکَ: تَرجِمِ الآیاتِ الکَریمَهَ ثُمَّ عَیِنِ الحالَ (خودت را بیازما: آیه های ارزشمند زیر را بخوان سپس حال را مشخص کن.)

۱- ﴿خُلِقَ الإنسانُ ضَعیفاً﴾ (انسان ناتوان آفریده شده است.)

۲- ﴿وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ أنتُمُ الأعلَونَ﴾ (سست نشوید و اندهگین نباشید در حالی که شما برترید.)

۳- ﴿کانَ النّاسُ أُمَّهً واحِدَهً فَبَعَثَ اللهُ النَّبیِّینَ مُبَشِّرینَ﴾ (مردم امّتی یگانه بودند و خداوند پیامبران را مژده دهنده فرستاد.)

۴- ﴿یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارجِعی إلَی رَبِّکِ راضِیَهً مَرضیَّه﴾ (ای نفس آرام با خشنودی و خدا پسندیدگی به سوی پروردگارت بازگرد.)

۴- ﴿إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتونَ الزَّکاهَ وَ هُم راکِعونَ

(سرپرست شما تنها خدا و پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آورده اند کسانی که در حال ی که در رکوع هستند نماز را بر پای می دارند و زکات می دهند.)

۱- لا تهِنوا: سُست نشوید (وَهَنَ)ِ  2- یؤُتْونَ: می دهند ( آتی، یُؤتی)

التَّمارین

الَتمْرینُ الْأوَّلُ: إبْحَثْ فی مُعْجَمِ الدَّرسِ عَنْ کَلِمَهٍ مُناسِبَهٍ لِلتَّوضیحاتِ التّالیَهِ.

۱- أُسْلوبٌ أو فَنٌّ فی إنجازِ عمَلٍ، أو طریقٌ یَختَصُّ بِمِهنهٍ، أو علمِ الصِّناعه الحدیثه. (التقنیه)

(شیوه یا هنری در انجام کاری یا راهی که ویژه شغلی است یا دانش صنعت نوین.)

۲- مَمَرٌّ تحْتَ الأرضِ أو فِی الجبلِ، طولُهُ أکثَرُ مِن عَرضِهِ لَهُ مَدخَلٌ وَ مَخرَجٌ. (النفق)

(گذرگاهی زیرزمین یا در کوه که درایایش بیشتر از پهنایش است و جای درون آمدن و بیرون رفتن دارد.)

۳- مِنطَقَهٌ مُرتَفِعَهٌ فَوقَ سَطحِ الأرضِ أصغَرُ مِنَ الجَبَلِ. (التلّ)

(منطقه ای بلند بر فراز سطح زمین که از کوه کوچک تر است.)

۴- مَکانُ الذَّهَبِ وَ الفِضَّهِ وَ النُّحاسِ وَ نَحوِها فِی الأرضِ. (المنجم) (جای طلا نقره مس و مانند اینها در زمین.)

۵- الَّذی یَسعَی فی إنجازِ عَمَلِهِ وَ لا یَشعُرُ بِالتَّعَبِ. (الدؤوب) (کسی که برای انجام کارش تلاش می کند و احساس خستگی نمی کند.)

۶- وَزنٌ یُعادِلُ ألفَ کیلو غرامٍ. (الطنّ) (وزنی که با هزار کیلوگرم برابری می کند.)

اَلتَّمْرینُ الثّانی: إقرَأ النَّصَّ التّالیَ ثُمَّ تَرجِمِ الکلماتِ لِما تَحتَهُ خَطٌّ وَ عَیِّنِ المَطلوبَ مِنکَ (خطبهُ ۱۲۴ )

(متن زیر را بخوان سپس واژه هایی را که زیر آنها خط کشیده شده ترجمه کن و آنچه را از تو خواسته شده مشخص کن.)

… وَ اللهِ لَو أُعطیتُ الأقالیمَ السَّبعَهَ بِما تَحتَ أفلاکِها عَلَی أن أُعصِیَ اللهَ فی نَملَهٍ أسبُلُها جُلبَ شَعیرَهٍ ما فَعَلتُ وَ إنَّ دُنیاکُم عِندی لَأهوَنُ مِن وَرَقَهٍ فی فَمِ جَرادَهٍ تَقضَمُها. ما لِعَلیٍّ وَ لِنَعیمٍ یَفنَی وَ لَذَّهٍ لا تَبقَی؟! نَعوذُ بِاللهِ مِن سُباتِ العَقلِ وَ قُبحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَستَعینُ.

به خدا اگر سرزمین های هفتگانه با هرچه زیر آسمان هایشان هست به من داده می شد تا از خدا نافرمانى کنم و پوستِ جویی را از مورچه ای به زور بگیرم، انجام نمی دادم؛ و بی گمان دنیایتان نزدِ من از برگى در دهانِ ملخى که آن را مى جود، پست تر است. على را چه کار با نعمتى که نابود می شود و لذّتى که نمى ماند!؟ از به خواب رفتنِ خِرد و زشتیِ لغزش به خدا پناه می بریم و از او یاری می جوییم.

۱- إنجْاز: انجام ۲- سَلبَ: أخَذَ مِنهُ قهَراً  (به زور گرفت) ۳-الَجُلبْ: قشرُ النبَّاتِ وَ خَشَبهُ ((پوست. گیاه و ساقه آن)) ۴-اَلشَّعیرَه: حَبّه نبَاتٍ (دانه گیاهی؛ جو) ۵- الأْهَوْنُ: الأَحَقر (پست تر) ۶- الَجَراد: حَشَرَهٌ مُضِرَّهٌ تَأکُلُ الْمَحاصیلَ الزِّراعیَّهَ وَ النَّباتاتِ (حشرهای زیان رساننده که محصولات کشاورزی و گیاهان را می خورد) ۷- قضَمَ: کَسَرَ بِأَطرافِ أَسنانِهِ (با اطراف دندانهایش شکست) ۸- اَلنَّعیم: الَمْال، الَجَنّه (دارایی، بهشت) ۹- الَسُّبات: اَلنَّوْمُ الْخَفیفُ (خواب سبک) ۱۰- اسْتعَانَ: طلَبَ المُساعَدَهَ (یاری خواست)

۱- إعرابَ هذِهِ الکلماتِ؟  نَملَهٍ: مجرور بحرف جرّ/ جُلبَ: مفعول به و منصوب / العَقلِ: مضاف الیه و مجرور / جَرادَهٍ: مضاف الیه و مجرور

۲- نوعَ فعلَ « فَعَلتُ» وَ صیغَتَهُ: فعلٌ ماضٍ، متکلمٌ وحدهُ

۳- نوعَ فعلَ « تَقضَمُ» وَ صیغَتَهُ: فعلٌ مضارع، مفرد مؤنث غائب

۴- جَمعَینِ لِلتَّکسیرِ فِی النَّصِّ: أقالیم (إقلیم) و أفلاک (فلک)

۵- الفعلَ المَجهولَ فِی النَّصِّ: أُعطیتُ

۶- عَدَدَ الأفعالَ فِی النَّصِّ: تسعه  (تسعه أفعال)

الَتمْرینُ الثاّلثُ: ضَع فِی الدّائرَهِ العَدَدَ المُناسِبَ (کلمهٌ واحدَهٌ زائدَهٌ) (هیچ فقری مانند نادانی و هیچ میراثی مانند ادب نیست.)

۱- القَناهُ (کانال)             (3) تُرابٌ مُختَلِطٌ بِالماءِ وَ قَد یُسَمَّی بِذلِکَ وَ إن زالَت عَنهُ الرُّطوبَهُ.

(خاکی آمیخته با آب و گاهی به همین نام نامیده می شود گرچه رطوبت از آن زائل شود.)

۲- الفیزیاءُ (فیزیک)         (5) شَریطٌ یَستَعمِلُهُ رُکّابُ الطّائراتِ وَ السّیاراتِ لِلنَّجاهِ مِنَ الخَطَرِ.

(نواری که سرنشینان هواپیماها و خودروها برای رهایی از خطر به کار می برند.)

۳- الطّینُ (گل)              (2) عِلمٌ یُبحَثُ عَن خَصائِصِ المَوادِّ وَ الظَّواهِرِ الطَّبیعَهِ وَ الطّاقَهِ.

(دانشی که درباره ویژگی های مواد و پدیده های طبیعی و انرژی جست و جو می کند.)

۴- التّلالُ (تپه ها)           (6) حَشَرَهٌ تَأکُلُ المَحاصیلَ الزِّراعیَّهَ تَستَطیعُ أن تَقفِزَ مِتراً واحِداً.

(حشره ای که محصولات کشاورزی را می خورد و می تواند که یک متر بپرد.)

۵- حِزامُ الأمانِ (کمربند ایمنی) (۱) نَهرٌ واسِعٌ أو ضَیِّقٌ لِحَرَکَهِ المیاهِ مِن مَکانٍ إلَی آخَرَ.

(رودی پهناور یا تنگ برای حرکت آبها از جایی به جای دیگر.)

۶- الجَرادَهُ (ملخ)

الَتمْرینُ الرّابِعُ: للتَّرجِمَهِ ( هَل تَعلَمُ أنَّ … ؟) (برای ترجمه؛ آیا می دانی که ……… .)

۱- …   المُغولَ استَطاعوا أن یَهجُموا عَلَی الصِّینِ عَلَی رَغمِ بِناءِ سورٍ عَظیمٍ حَولَها.(مغول ها با وجود ساختن دیوار بزرگی دور چین توانستند به آن حمله کنند.)

۲- …   تَلفُّظ «گ» وَ «چ» وَ «ژ» مَوجودٌ فِی اللَّهجاتِ العربیَّهِ الدّارِجَهِ کثیراً.(تلفظ «گ» و «چ» و «پ» و «ژ» در لهجه های عامیانه عربی بسیار وجود دارد.)

۳- …   الحوتَ یُصادُ لِاستِخراجِ الزَّیتِ مِن کَبِدِهِ لِصِناعَهِ مَوادِّ التَّجمیلِ.(نهنگ برای درآوردن روغن از جگرش برای ساختن مواد آرایشی صید می شود.)

۴- …   الخُفّاشَ هُوَ الحَیَوانُ اللَّبونُ الوَحیدُ الَّذی یَقدِرُ عَلَی الطَّیَرانِ.(خفاش تنها جاندار پستانداری است که می تواند پرواز کند.)

۵- …   عَدَدَ النَّملِ فِی العالَمِ یَفوقُ عَدَدَ البَشَرِ بِمَلیونِ مَرَّهٍ تقریباً.(شمار مورچگان در جهان نزدیک به یک میلیون بار بیشتر از شمار آدمیان است.)

۶- …   طیسفون الواقعهَ قُربَ بَغداد کانَت عاصمَهَ السّاسانیّینَ.(تیسفون واقع در نزدیکی بغداد پایتخت ساسانیان بود.)

۷- …   دُبَّ الباندا عِندَ الولادَهِ أصغَرُ حَجماً مِنَ الفأرِ.(اندازه خرس پاندا هنگام زاده شدن کوچک تر از موش است.)

۸- …   الزّرّافَهَ بَکماءُ لَیسَت لَها أحبالٌ صَوتیَّهٌ.(زرافه لال است و تارهای صوتی ندارد.)

۹- …   وَرقَهَ الزَّیتونِ رَمزُ السَّلامِ.(برگ زیتون نماد صلح است.)

۱- الَدّارِجَه: عامیانه ۲- الَسّور: دیوار ۳- مَوادُّ التَّجْمیلِ: موادّ آرایشی ۴- الَطیَران: پرواز، پرواز کردن

۱- الَعْاصِمَه: پایتخت «جمع: اَلْعَواصِم ۲- دُبُّ البْاندا: خرس پاندا ۳- اَلَحبالُ الصَّوتیَّهُ: تارهای صوتی «الْأحبال»: جمع/ الحَبلْ: مُفرَد ۴- اَلرَّمْز: نماد، سمبل «جمع: اَلرُّموز»

■ به بیان ویژگی های دستوریِ کلم. بیرون از جمله، در زبان عربی «التَّحلیلُ الصَّرفیُّ» می گویند.

■ به ذکر نقش دستوریِ کلمه یعنی جایگاهِ آن در جمله و علامتِ انتهای کلمه در زبان عربی «إعراب» می گویند.

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ: عَیّنِ الصَّحیحَ فِی التَّحلیلِ الصَّرفیِّ وَ المَحَلِّ الإعرابیِّ لِما أُشیرَ إلَیهِ بِخَطٍّ.  (هیچ فقری مانند نادانی و هیچ میراثی مانند ادب نیست.)

العُمّالُ المُجتَهِدونَ یَشتَغِلونَ فِی المَصنَعِ.     نَجَحَتِ الطّالِباتُ فِی الاِمتِحانِ.

العُمّالُ:            اسمٌ، جمعُ تکسیرٍ، اسمُ فاعلٍ، مُعَرَّفٌ بِأل، معرَب             مُبتَدَأ و مرفوع بِالضّمّه   √

                   اسمُ مُبالَغَهٍ، جمعٌ مُکَسَّر وَ مُفرَدُهُ «العامِل»                   فاعلٌ و مرفوع بِالضّمّه    ꭓ 

المُجتَهِدونَ:       اسمُ فاعلٍ، جمعٌ مذکّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                   صِفَهٌ و مرفوع بِالتَّبَعیَّه لِمَوصوفِها  √

                   اسمُ مَفعولٍ، مُثَنّی، مذکّرٌ، نَکِرَهٌ، مبنیٌّ           مُضافٌ إلَیهِ و مجرورٌ بِـ «و» ꭓ

یَشتَغِلونَ:         فعلٌ جمعٌ مذکَّرٌ غائبٌ، ثلاثیٌّ مزیدٌ مِن بابِ افتعال، معلومٌ، لازم                   خبرٌ و مبنیٌّ  √

                   فعلٌ مُضارِعٌ، جمعٌ مذکَّرٌ مخاطبٌ، مجهولٌ، ثلاثیٌّ مجرّدٌ، متعدٍّ           فاعلٌ    ꭓ

المَصنَعِ: اسمُ مَفعولٍ، مُفرَدٌ، مُعَرَّفٌ بِأل                             مُضافٌ إلَیهِ و مجرورٌ    ꭓ

                   اسمُ مَکانٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مَعرِفَهٌ                 مَجرورٌ بِحَرفِ جَرٍّ(فی المَصنَعِ: جارٌّ وَ مَجرورٌ)  √

نَجَحَتِ:            فعلٌ ماضٍ، مُفرَدٌ مذکَّرٌ مخاطبٌ، ثلاثیٌّ مزیدٌ مِن بابِ افعال، مجهولٌ               ꭓ                 

                   فعلٌ ماضٍ، مُفرَدٌ مؤنّثٌ غائبٌ، ثلاثیٌّ مجرّدٌ، معلومٌ، لازم   √

الطّالِباتُ:          مَصدَرٌ، جمعٌ مذکّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأل            مُبتَدَأ و مرفوع بِالضّمّه    ꭓ

                   اسمُ فاعلٍ، جمعٌ مُؤنّثٌ سالِمٌ،  مَعرِفَهٌ            فاعلٌ و مرفوع بِالضّمّه  √

الاِمتِحانِ:  مَصدَرٌ مِن بابِ اِفتِعالٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مُعَرَّفٌ بِأل          مَجرورٌ بِحَرفِ جَرٍّ(فی الاِمتِحانِ: جارٌّ وَ مَجرورٌ)   √

                   اسمُ تَفضیلٍ، مُفرَدٌ، مذکّرٌ، مَعرِفَهٌ بِالعَلَمیَّهِ          صِفَهٌ و مجرورٌ بِالتَّبَعیَّه لِمَوصوفِها   ꭓ

اَلتَّمرینُ السّادِسُ: للتَّرجِمَه

۱- کَتَبَ: نوشت قَد کُتِبَ التَّمرینُ: تمرین نوشته شده است.لِمَ لا تَکتُبینَ دَرسَکَ؟: چرا درست را نمی نویسی. لَم تَکتُبی شَیئاً: چرا چیزی ننوشتی.
۲- تَکاتَبَ: نامه نگاری کرد الصَّدیقانِ تَکاتَبا: دو دوست با یکدیگر نامه نگاری کردند.أیُّهَا الصَّدیقانِ، تَکاتَبا:‌ ای دو دوست با یکدیگر نامه نگاری کنید. تَکاتَبَ الزَّمیلانِ: دو همکار با یکدیگر نامه نگاری کردند.
۳- مَنَعَ: بازداشت، منع کرد. مُنِعَت عَنِ المَوادِّ السُّکَّریَّهِ: از مواد شکری بازداشته شدلا تَمنَعنا عَنِ الخُروجِ: از خرج منع نکنید. شاهَدنا مانِعاً بِالطَّریقِ: مانعی را در راه دیدیم.
۴- اِمتَنَعَ: خودداری کرد کانَ الحارِسُ قَدِ امتَنَعَ عَنِ النَّومِ: نگهبان از خواب خودداری کرده بود.لا تَمتَنِعوا عَنِ المُطالَعَهِ: از مطالعه خودداری نکنید. لَن نَمتَنِعَ عَنِ الخُروجِ: از خروج خودداری نخواهند کرد.
۵- عَمِلَ: کار کرد، عمل کرد لِمَ ما عَمِلتُم بِواجِباتِکُم؟: چرا به تکالیفتان عمل نمی کنید.أ تَعمَلونَ فِی المَصنَعِ؟‌: آیا در کارخانه کار می کنید. العُمّالُ مَشغولونَ بالعَمَلِ: کارگارن مشغول کارند.
۶- عامَلَ: رفتار کرد إلهی؛ عامِلنا بِفَضلِکَ: خدایا؛ با فضلت با ما رفتار کن.إلهی؛ لا تُعامِلنا بِعَدلِکَ: خدایا؛ به عدلت با ما رفتار نکن. کانوا یُعامِلونَنا جَیِّداً: با ما خوب رفتار می کردند.
۷- ذَکَرَ: یاد کرد قَد ذَکَرَ المُؤمِنُ رَبَّهُ: مؤمن پروردگارش را یاد کرده است.قَد یَذکُرُ الأُستاذُ تَلامیذَهُ القُدَماءَ: گاهی استاد از دانش آموزان قبلش یاد می کند. ذُکِرتَ بِالخَیرِ: به خیر یاد کرده شدی.
۸- تَذَکَّرَ: به یاد آورد جَدّی وَ جَدَّتی تَذَکَّرانی: پدربزرگم و مادربزرگم من را یه یاد آوردند.سَیَتَذَکَّرُنَا المُدَرِّسُ: دبیر ما را به یاد خواهد آورد. لا أتَذَکَّرُکَ یا زَمیلی:‌ ای همکارم؛ تو را به یاد نمی آوردم.

اَلتَّمرینُ السّابِعُ: عَیِّنِ «الحْالَ » فِی العِباراتِ التاّلیهِ. (در عبارت های زیر حال را مشخص کنید.)

۱- مَنْ عاشَ بِوَجْهَینِ، ماتَ خاسِراً. (هر کس دورو زندگی کند زیانکار می میرد.)

۲- أَقوَی النّاسِ مَنْ عَفا عَدوَّهُ مُقتَدِراً. (نیرومندترین مردم کسی است که در حال اقتدار از دشمنش درگذرد.)

۳- عِندَ وُقوعِ الْمَصائِبِ تَذهَبُ الْعَداوَهُ سَریعَهً. (هنگام وقوع گرفتاری ها دشمنی به سرعت از میان می رود.)

۴- مَنْ أَذْنَبَ وَ هوَ یَضْحَکُ، دَخَلَ النّارَ وَ هوَ یَبکی. (هر کس گناه کند در حالی که می خندد در آتش می رود در حالی که می گرید.)

۵- یَبقَی الْمُحسِنُ حَیّاً وَ إنْ نُقِلَ إلیه منازِلِ الْأَمواتِ. (نکوکار زنده می ماند و اگرچه  وی به منازل مردگان انتقال داده شود.)

۶- إذا طَلَبْتَ أَنْ تَنجَحَ فی عَمَلِکَ فَقُمْ بِهِ وَحیداً وَ لا تَتَوَکَّلْ عَلَی النّاسِ. (اگر می خواهی در کارت کامیاب شوی، پس تنها به آن اقدام کن و به مردم متکی نباش.)

۱- عَفا: عفو کرد ۲- أذَنْبَ: گناه کرد

اَلتَّمرینُ الثّامِنُ: عَیِّنِ الصَّحیحَ فِی الْمُفرَدِ وَ جَمعِهِ. (درست را در مفرد و جمع مشخص کن.)

۱- مَصنَع، صِناعات (مصانع: کارخانه ها) ×                                   11- طرَیق، طرق (راه) 

۲- طَعام، مَطاعِم (أطعمه: غذاها)   ×                                          12- مَنجَم، أنَجُم (مناجم: معدن ها) ×

۳- ظاهِرَه، مَظاهِر(ظواهر: پدیده ها)  ×                                         13- جِرْم ، جَرائمِ (أجرام: پیکرها) ×

۴- صَبیّ، صِبیان (کودک)                                                     14- أدَاه ، أدَوات (ابزار)   

۵- عَظمْ، أعَاظِم  (عظام: استخوان ها)   ×                                       15- سَهلْ ، سُهول (دشت)   

۶- مَملکَهَ، مُلوک (ممالیک: کشورها)   ×                                        16- عَمَل ، أعَلام  (أعمال: کارها) ×

۷- رَئیس، رُؤوس (رؤسا: سران)  ×                                           17- نَفَق، أَنفاق (تونل)   

۸- قنَاه، قنَوات (کانال)                                                        18- لحم، لحُوم  (گوشت)   

۹- عامِل، عُمّال  (کارگر)                                                     19- نَحْو، أَنحاء ()   

۱۰- حَبْل، أَحبال (طناب)                                                      20- تَلّ، تِلال  (تپه)   

گونه های واو