آموزه چهارم:‌ نوشته های گزارش گونه

گزارش یکی از قالبهای پرکاربرد نوشتن است که رخدادهای واقعی را بر بنیاد حواس ظاهر، بیان می کند. هر یک از ما ممکن است به نوشتن گزارش یا گزارش گونه نوشتن نیاز داشته باشیم. معمولاً زمانی گزارش می نویسیم که بخواهیم رویدادی را کوتاه و گویا، معرّفی کنیم. گزارش خوب باید زمان، مکان و برخی جزئیات را به درستی بازگو کند.

یکی از روشهای مناسب برای تهیه گزارش، بهره گیری از پرسش است.

مرحلۀ اول: طرح پرسشهای گوناگون عینی

مرحلۀ دوم: گزینش و سازماندهی پرسشها

هنجار نوشتار ۴

یکی از نکات مهم در کاربرد واژه، توجه به فضای حاکم بر متن است. به بیان دیگر، واژه ها متناسب با حال و هوای متن انتخاب می شوند.

این متن، نوشته عینی است و واژه های آن متناسب با فضا و هدف متن، انتخاب شده اند.

«چشم، یکی از پرکارترین اعضای بدن انسان است. اگر بگوییم چشمها از لحاظ کارکرد بعد از مغز در مرتبه دوم قرار می گیرند، بیهوده نگفته ایم. این درست است که مغز انسان در بیست و چهار ساعت به صورت مستمر کار می کند؛ امّا باید بگوییم که مغز در طول این ساعت ها تنها نیست و چشم ها نیز به همین میزان فعّالیت دارند. شاید فکر می کنید که هنگام خواب، چشم ها در حال استراحت اند؛ امّا این صحیح نیست. سلولهای چشم به صورت مستمر چه در خواب و چه در بیداری کار می کنند.»

امّا در متنهای ذهنی، مفاهیم در عواطف و احساسات و برداشت های فکر و خیال نویسنده ریشه دارند.

همه طبقات آسمان را گشته ام. در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان، بر جاده کهکشان تاخته ام. صحرای ابدیت را درنوردیده ام. بال در بال فرشتگان، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام. با خدایان، ایزدان، با همه الهه های زیبای آسمان، با همه ارواح جاوید که در آسمان آرام یافته اند، آشنا بوده ام. از هر جا، از هر یک، یادی، یادگاری، برایت آورده ام. از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام. از اندام هر یک، نازنین طرح را گرفته ام. از هر گلی، افقی، دریایی، آسمانی، چشم اندازی، رنگی دزدیده ام و با دست و دامنی پر از خط ها و رنگ ها و طرحهای آن سوی این آسمان زمینی، از معراج نیمه شبان تنهایی، به دامان مهربان تو فرود آمده ام. نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمان ها آورده ام در دامن تو ریزم.»

حکایت نگاری

حکایت زیر را بخوانید و آن را به زبان ساده بازنویسی کنید.

یکی را از حکما شنیدم که می گفت: هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است؛ مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد، همچنان ناتمام گفته، سخن آغاز کند.

قلمرو زبانی: حکما: ج حکیم، دانشمند، فرزانه / را: به معنای «از» / جهل: نادانی /

بازگردانی: از یکی از دانشمندان شنیدم که می گفت: هرگز کسی به نادانی خودش اقرار نکرده است؛ مگر کسی که چون فرد دیگری در حال سخن گفتن باشد، سخن او تمام نشده، شروع به سخن گفتن کند.

سخن را سر است اى خردمند و بُن / میاور سخن در میان سخن

قلمرو زبانی: سر: آغاز / بن: پایان / قلمرو ادبی: سر، بن: تضاد / واژه آرایی: سخن / سر، بن، میان: تناسب / سر، میان: ایهام تناسب (سر: اندام بدن، میان: کمر)

بازگردانی: ای انسان خردمند! سخن آغاز و پایان دارد. میان سخن گفتن کسی شروع به حرف زدن نکن.

خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش / نگوید سخن تا نبیند خموش

قلمرو زبانی: خداوند: دارنده ، صاحب /خموش: ساکت

بازگردانی: انسان دارای اندیشه و فرهنگ و هوش تا دیگران را ساکت نبیند حرف نمی زند.

گلستان، باب چهارم: در فواید خاموشی