آموزه چهاردهم: سی مرغ و سیمرغ

مجمعی کردند مرغان جهان / آنچه بودند آشکارا و نهان

قلمرو زبانی: قالب: مثنوی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(رشته انسانی) / مجمع: محل اجتماع، انجمن / مجمعی کردند: در جایی جمع شدند / مرغ: پرنده / بودند: فعل غیراسنادی، وجود داشتند / آشکارا: شناخته شده / نهان: ناشناخته / قلمرو ادبی: آشکارا، نهان: تضاد / آشکارا و نهان: کنایه از همه / مرغ: نماد رهرو و سالک / جهان، نهان:‌ جناس / واج آرایی: «ا»

بازگردانی: همۀ پرندگان شناخته و ناشناخته جهان در جایی گرد آمدند.

پیام: همایش پرندگان

جمله گفتند این زمان در روزگار / نیست خالی هیچ شهر از شهریار

قلمرو زبانی: جمله: همگی / روزگار: دو تلفّظی / هیچ شهر: گروه اسمی در جایگاه نهاد / هیچ: صفت مبهم؛ شهر: هسته / شهریار: پادشاه / شهر، شهریار: همریشگی(رشته انسانی)

قلمرو ادبی: شهر: مجاز از سرزمین / جمله، هیچ:‌ تضاد

بازگردانی: همۀ پرندگان گفتند هیچ زمانی هیچ سرزمینی بدون شاه نبوده است.

پیام: ضرورت وجود رهبر و راهنما

چون بود کاقلیم ما را شاه نیست / بیش از این بی شاه بودن راه نیست

قلمرو زبانی: چون: چگونه / بود: می باشد / کاقلیم: که اقلیم / اقلیم: سرزمین / چون بود: چگونه است؟ / راه نیست: مصلحت نیست / را: مالکیت / نیست: در مصراع اول، وجود ندارد

قلمرو ادبی: شاه، راه: جناس ناهمسان / واژه آرایی: شاه، نیست

بازگردانی: چرا سرزمین ما شاهی ندارد، بیشتر از این درست نیست که کشور بدون شاه بماند.

پیام: ضرورت وجود رهبر

◙ هدهد که پرندۀ دانایی بود و افسری بر سر داشت، گفت: ای یاران من بیشتر از همه شما جهان را گشته ام و از اطراف و اکناف گیتی آگاهم. ما پرندگان را نیز پیشوا و شهریاری است. من او را می شناسم، نامش سیمرغ است و در پس کوه قاف، بلندترین کوه روی زمین، بر درختی بلند آشیانه دارد.

قلمرو زبانی: هدهد: شانه به سر، پوپک / افسر: تاج / اکناف: کناره ها، اطراف، جمع کَنَف / گیتی: جهان / پیشوا: مرشد، راهنما، رهبر / پس: پشت / قاف: نام کوهی افسانه ای که در عارفان معتقد بودند سیمرغ بر فراز آن آشیانه دارد / را «در ما را نیز»: حرف اضافه به معنی برای، مالکیت / پرندگان: بدل از ما

قلمرو ادبی: هدهد: نماد راهبر و راهنما / افسر: استعاره از کاکل / جهان را گشته ام: کنایه از اینکه با تجربه ام / سیمرغ: نماد خداوند

◙ در خرد و بینش، او را همتایی نیست؛ از هر چه گمان توان کرد زیباتر است. با خردمندی و زیبایی، شکوه و جلالی بی مانند دارد و با خرد و دانش خود، آنچه خواهد تواند.

قلمرو زبانی: خرد: عقل و دانش، علم، آگاهی / را در «او را همتایی نیست»، به معنی داشتن (او همتایی ندارد) / جلال: شکوه / آنچه خواهد تواند: هر چه بخواهد می تواند انجام دهد.

بازگردانی: در دانش و بصیرت بی همتاست و از هر چه که تصور شود زیباتر است، با خردمندی و زیبایی، عظمت و شکوهی بی مانند دارد و با دانایی و خرد هر چیزی را که بخواهد به دست خواهد آورد.

◙ سنجش نیروی او در توان ما نیست. چه کسی می تواند ذرّه ای از خرد و شکوه و زیبایی او را دریابد؟ سالها پیش نیم شبی از کشور چین گذشت و پری از پرهایش بر این سرزمین افتاد. آن پر چنان زیبا بود که هر که آن را دید، نقشی از آن به خاطر سپرد. این همه نقش و نگار که در جهان هست، هر یک پرتوی از آن پر است! شما که خواستار شهریاری هستید. باید او را بجویید و به درگاه او راه یابید و بدو مهرورزی کنید. لیکن باید بدانید رفتن بر کوه قاف کار آسانی نیست.

قلمرو زبانی: سنجش: اندازه گیری / چه کسی … دریابد: پرسش انکاری / مهرورزی: عشق ورزی / قلمرو ادبی: پر: نماد تجلی خداوند / چین: نماد زیبایی (سرزمین چین به زیبایی و نقٌاشی و نگارگری شهرت داشته است)

بازگردانی: ما از شناخت او و نیرویش ناتوانیم. و کسی نمی تواند حتی مقدار کمی از بزرگی و زیبایی او را درک کند. سالها پیش شبی که از آسمان کشور چین می گذشت، یکی از پرهایش بر زمین چین افتاد و آنقدر آن پر زیبا بود که زیبایی آن درخاطر همه ماند و هر جا زیبایی هست بازتاب نور آن پر زیباست. اگر می خواهید شاه داشته باشید باید به حضورش برسید و به او عشق بورزید؛ ولی باید بدانید رفتن به کوه قاف بسیار سخت است.

پیام: جلوۀ شکوه جهان در ذات لایزال خداوند.

شیرمردی باید این ره را شگرف / زان که ره دور است و دریا ژَرف ژرف

قلمرو زبانی: شگرف: قوی، نیرومند / را: حرف اضافه، برای/ زان که: زیراکه / ژرف: عمیق

قلمرو ادبی: دریا: نماد راه دشوار و سخت. / شیرمرد: تشبیه، وجه شبه: دلاوری  / واج آرایی: صامت «ر» / ژرف، ره: تکرار

بازگردانی: پیمودن این راه مردی نیرومند و شایسته می خواهد؛ زیرا این راه، طولانی و پر خطر است.

پیام: دشواری راه عشق

◙ پرندگان چون سخنان هدهد را شنیدند، جملگی مشتاق دیدار سیمرغ شدند و همه فریاد برآوردند که ما آماده ایم؛ ما از خطرات راه نمی هراسیم؛ ما خواستار سیمرغیم.

قلمرو زبانی: جملگی: همه / قلمرو ادبی: سیمرغ: نماد خدا

بازگردانی: پرندگان چون سخنان هدهد را شنیدند، همه علاقمند به دیدن سیمرغ شدند و فریاد زدند که ما آماده ایم، از خطرات راه ترسی نداریم. ما خواهان سیمرغ هستیم.

پیام: رسیدن به خداوند

◙ هدهد گفت آری، آن که او را شناسد، دوری از او را تحمّل نتواند کرد و آنکه بدو رو آرد، بدو نتواند رسید.

قلمرو ادبی: رو آوردن به کسی: کنایه از به سمت او رفتن، توجه کردن به او

بازگردانی: هدهد گفت: آری؛ هر که او را نشناسد، دوری از او را نمی تواند تحمل کند و وقتی به سوی او برود به دلیل عظمت و بزرگی او نمی تواند به او برسد.

پیام: عظمت خداوند و طاقت دوری خدا را نداشتن

◙ امٌا چون از خطرات راه، اندکی بیشتر سخن به میان آورد، برخی از مرغان از همراهی باز ایستادند و زبان به پوزش گشودند. بلبل گفت: من گرفتار عشق گلم. با این عشق، چگونه می توانم در جستجوی سیمرغ این سفر پر خطر را بر خود هموار کنم؟

قلمرو زبانی: باز ایستادند: فعل پیشوندی، توقف کردند / پوزش: عذر خواهی / چگونه می توانم: استفهام انکاری

قلمرو ادبی: بلبل: نمونهٔ مردمان جمال پرست و عاشق پیشهٔ مجازی است. / گل: نماد زیبایی های زودگذر / بازایستادند: کنایه از منصرف شدن / زبان گشودن: کنایه از سخن گفتن

بازگردانی: ولی وقتی از خطرهای راه بیشتر حرف زد، برخی از پرندگان از همراهی با او منصرف شدند و عذر خواهی کردند. بلبل که نماد مردمان جمال پرست است گفت: من گرفتار عشق گلم. با این عشق، چگونه می توانم در جستجوی سیمرغ این سفر خطرناک درنوردم و خودم را به سیمرغ برسانم.

پیام: کسی که به زیباییهای دنیا دل ببندد نمی تواند به خداوند نزدیک شود.

◙ هدهد به بلبل پاسخ گفت مهرورزی تو بر گل کار راستان و پاکان است، امّا زیبایی محبوب تو چند روزی بیشتر نیست.

بازگردانی: عشق تو به گل کار انسانهای پاک و درستکار است، ولی زیبایی معشوق تو چند روز بیشتر به درازا نمی کشد. گل زود پژمرده می شود و از بین می رود.

پیام: آگاهی دادن به بی خبران

گل اگر چه هست بس صاحب جمال / حُسن او در هفته ای گیرد زوال

قلمرو زبانی: صاحب جمال: زیبا / حسن: زیبایی، نیکویی / زوال: نابودی / قلمرو ادبی: گل: نماد دلبر زمینی و مجاز /هفته: مجاز از مدت اندک

بازگردانی: اگرچه گل بسیار زیباست، ولی زیبایی او زود از بین می رود.

پیام: زودگذر بودن زیبایی های جهان

◙ طاووس نیز چنین عذر آورد که من مرغ بهشتی ام. روزگاری دراز در بهشت به سر برده ام. مار با من آشنا شد؛ آشنایی با او سبب گردید که مرا از بهشت بیرون کنند. اکنون آرزویی بیش ندارم و آن این است که بدان گلشن خرّم بازگردم و در آن گلزار باصفا بیاسایم. مرا از این سفر معذور دارید که مرا با سیمرغ کاری نیست.

قلمرو زبانی: به سر بردن: گذراندن / گلشن: گلزار / خرّم: سرسبز/ باصفا: سرسبز / آسودن: آرامش یافتن، استراحت کردن / مرا معذور دارید: عذر مرا بپذیرید / طاووس، بهشت، مار: تناسب

قلمرو ادبی: طاووس: نماد و نمونهٔ اهل ظاهر است که تکالیف مذهب را به امید مزد، یعنی به آرزوی بهشت و رهایی از عذاب دوزخ انجام می دهند./ رابطۀ طاووس با مار و بهشت: در افسانۀ رانده شدن ادم از بهشت شهرت دارد. ابلیس با راهنمایی طاووس در تن مار خود را پنهان کرد و وارد بهشت شد و آدم و حوا را وسوسه کرد تا از میوۀ شجرۀ ممنوعه بخورند و به این دلیل همه با هم از بهشت رانده شدند./ مار: نماد ابلیس / گلشن، گلزار: استعاره از بهشت / عبارت من مرغ بهشتی ام……..بیرون کنند: تلمیح دارد به ماجرای رانده شدن آدم از بهشت

بازگردانی: طاووس هم بهانه آورد که من مرغ بهشتی هستم. مدتی طولانی در بهشت زندگی کردم. آشنایی با مار باعث شد که مرا از بهشت بیرون کنند و حالا آرزویی جز برگشتن به بهشت و آسایش درآن گلستان ندارم. مرا ببخشبد که کاری با سیمرغ ندارم.

پیام: دوری انسان بهشت جو از خداوند

◙ هدهد پاسخ گفت بهشت جایگاهی خرّم و زیباست؛ امّا زیبایی بهشت نیز پرتوی از جمال سیمرغ است. بهشت در برابر سیمرغ چون ذرّه در برابر خورشید است.

قلمرو زبانی: خرّم: سرسبز / جمال: زیبایی

قلمرو ادبی: پرتوی از جمال سیمرغ: استعاره (جمال سیمرغ به خورشید تشبیه شده است.) / بهشت در … است: تشبیه

بازگردانی: هدهد پاسخ داد: بهشت بسیار زیباست؛ اما زیبایی بهشت هم جزئی از زیبایی سیمرغ است. بهشت در برابر سیمرغ مانند ذره در برابر خورشید است./ ذرّه، خورشید: تضاد

پیام: شکوه و زیبایی سیمرغ

هر که داند گفت با خورشید راز / کی تواند ماند از یک ذرّه باز

قلمرو زبانی: داند: بتواند / بازماندن: عقب ماندن؛ واپس ماندن / کی تواند؟: پرسش انکاری

قلمرو ادبی: خورشید: استعاره از خداوند / راز گفتن: کنایه از نزدیک شدن و همسخنی / نمی تواند، امکان ندارد / ذرّه: استعاره از خواسته های کوچک، بهشت / بازماندن: کنایه از نرسیدن / خورشید، ذره: تضاد / راز، باز: جناس ناهمسان / داند، تواند: جناس ناهمسان

بازگردانی: هر کس بتواند به خداوند نزدیک شود و رازش را به او بگوید ممکن نیست از خواسته های کوچک خود بازبماند و به آن نرسد.

پیام: عشق خداوند از هر چیزی بالاتر است.

◙ آن گاه باز شکاری که شاهان او را روی شست می نشاندند و با خویشتن به شکار می بردند چنین گفت من بسیار کوشیده ام تا روی دست شاهان جا گرفته ام. پیوسته با انسان بوده ام و برای آنان شکار کرده ام. چه جای آنست که چندین شاهان بگذارم و در بیابانهای بی آب و علف در جستجوی سیمرغ سرگردان شوم؟ آن به که مرا نیز معاف کنید.

قلمرو زبانی: چه جای آنست؟: استفهام انکاری / به: بهتر / فعل«است» بعد از «آن به» به قرینۀ معنوی حذف شده است.

قلمرو ادبی: باز: نماد مردم درباری و اهل قلم است که به علت نزدیکی به شاه همیشه بر خود فخر و مباهات می نمایند و به دیگران تکبر می فروشند و از سپهداری و کله داری خویش سوءاستفاده می نمایند./ دست شاهان: نماد جاه و منصب / گذارم: کنایه از رها کنم / بیابانهای بی آب و علف: استعاره از سختی های راه عشق /  دست، شست: جناس

بازگردانی: آن وقت، باز شکاری گفت که شاهان مرا روی انگشت شصت می نشاندند و با خود به شکار می بردند. من تلاش زیادی کرده ام تا به این مقام رسیده ام و همیشه با ایشان همراه بوده ام و برای ایشان شکار کرده ام، چرا باید شاهان را رها کنم و در بیابانهای بی آب و علف در جستجوی سیمرغ سرگردان شوم؟ بهتر است که مرا هم از این کار معاف کنید.

پیام: جاه جو نمی تواند در راه عشق گام بردارد.

بعد از آن مرغان دیگر سر به سر / عذرها گفتند مشتی بی خبر

قلمرو زبانی: مرغ: پرنده / عذر: بهانه / سر به سر: همگی / مشتی: گروهی / بی خبر: ناآگاه

قلمرو ادبی: واج آرایی: صامت «ر» / واژه آرایی: سر / مرغ: نماد رهروان راه عشق

بازگردانی: پس از آن همۀ پرندگان دیگر که گروهی نادان و بی خبر بودند، بهانه هایی آوردند.

پیام: بهانه آوردن برای حرکت نکردن به سوی حق

امّا هدهد دانا یک یک آنان را پاسخ گفت و عذرشان را رد کرد و چنان از شکوه و خرد و زیبایی سیمرغ سخن راند که مرغان جملگی شیدا و دلباخته گشتند؛ بهانه ها یکسو نهادند و خود را آماده ساختند تا در طلب سیمرغ به راه خود ادامه دهند و به کوه قاف سفر کنند.

قلمرو زبانی: امّا: حرف ربط /  را در «آنان را»: حرف اضافه، به معنی «به» / سخن راند: فعل مرکب / شیدا: عاشق، دلداده‌ / شیدا، دل باخته: رابطهٔ معنایی ترادف / کوه قاف: کوهی که سیمرغ بر آن آشیان دارد.

قلمرو ادبی: دل باخته: کنایه از عاشق / یک سو نهادن: کنایه از رها کردن

بازگردانی: ولی هدهد دانا به تک تک ایشان پاسخ داد و بهانه های شان را نپذیرفت و چنان از بزرگی و دانایی و زیبایی سیمرغ حرف زد که همه مرغان، عاشق و دلداده سیمرغ شدند بهانه ها را کنار گذاشتند و خودشان را آماده کردند تا برای یافتن سیمرغ به راه خود ادامه دهند و به کوه قاف بروند.

◙ آن گاه اندیشیدند که در پیمودن راه و در هنگام گذشتن از دریاها و بیابانها، راهبر و پیشوایی باید داشته باشند. آن گاه برای انتخاب رهبر و پیشوا که در راه، آنان را رهنمون شود، قرعه زدند. قضا را قرعه به نام هدهد افتاد. پس بیش از صد هزار مرغ به دنبال هدهد به پرواز درآمدند. راه بس دور و دراز و هراسناک بود. هر چه می رفتند پایان راه پیدا نبود.

هدهد به مهربانی به همه جرئت می داد؛ امّا دشواری های راه را پنهان نمی ساخت.

قلمرو زبانی: راهبر: راهنما، رهبر / پیمودن: طی کردن / رهنمون: رهنما، پیشوا / قرعه زدن: قرعه کشی کردن / را در «قضا را»: حرف اضافه به معنی«از»/ قضا را: اتفاقا (هماوا: غذا، غزا: جنگ) / بس: بسیار

قلمرو ادبی: دریاها و بیابانها: استعاره از سختی های راه عشق، تضاد / پیشوا، رهبر، راه: تناسب / صدهزار: مجاز از بسیار

بازگردانی: فکر کردند که در پیمودن این راه و برای گذشتن از دریاها و بیابانها رهبر و پیشوایی باید داشته باشند. آن وقت برای انتخاب رهبر که در راه آنان را راهنمایی کند، قرعه کشی کردند. از قضا قرعه به نام هدهد افتاد پس بیشتر از صد هزار مرغ به دنبال هدهد پرواز کردند راه بسیار دور و دراز و وحشتناک بود هرچه بیشتر میرفتند کمتر می رسیدند هدهد با مهربانی به همه دل و جرئت می داد؛ ولی سختی های راه را پنهان نمی کرد.

پیام: داشتن رهبری خردمند

گفت ما را هفت وادی در ره است / چون گذشتی هفت وادی، درگه است

قلمرو زبانی: را: فکّ اضافه، در راه ما / است: در مصراع اول غیراسنادی، (وجود دارد) / وادی: دره، سرزمین / درگه: بارگاه، مخفف درگاه آستانه در، جلوی در

قلمرو ادبی: وادی: مجاز از بیابان / واژه آرایی: هفت وادی، است

بازگردانی: گفت هفت سرزمین در راه ماست، وقتی از این هفت سرزمین بگذریم به پیشگاه سیمرغ می رسیم.

پیام: گذشتن از مراحل بسیار خطرناک برای رسیدن به خداوند

وانیامد در جهان زین راه کس / نیست از فرسنگ آن آگاه کس

قلمرو زبانی: وانیامد: بازنگشت، فعل پیشوندی / راه: منظور راه عشق است / فرسنگ یا فرسخ: واحد مسافت، تقریبا شش کیلومتر

قلمرو ادبی: فرسنگ: مجاز از مسافت / راه، فرسنگ: تناسب / واج آرایی: صامت «س»، «ن»

بازگردانی: کسی در جهان از این راه بازنگشته است و کسی از طول این راه آکاه نیست.

پیام: برگشت ناپذیری راه عشق

وادی نخست: طلب

چون فروآیی به وادی طلب/ پیشت آید هر زمانی صد تعب

قلمرو زبانی: فرو آمدن: وارد شدن / طلب: اولین قدم در تصوّف است و آن حالتی است که در دل سالک پیدا می شود و او را به جستجوی معرفت و حقیقت وامی دارد / پیشت آید: جلوی تو در می آید / تعب: رنج و سختی

قلمرو ادبی: وادی طلب: اضافه تشبیهی / طلب، تعب: جناس (از نظر آوایی)

بازگردانی: وقتی به سرزمین طلب برسی، هرلحظه، گرفتار صدها رنج و گرفتاری می شوی.

پیام: همراه بودن طلب با رنج

مُلک، اینجا بایدت انداختن / مِلک اینجا بایدت درباختن

قلمرو زبانی: مُلک: پادشاهی، آن چه در تصرف شخص باشد / باید: لازم است / جهش ضمیر در «بایدت» / اینجا: منظور وادی طلب است / درباختن: از دست دادن / قلمرو ادبی: ملک، ملک: جناس ناهمسان حرکتی / مُلک: مجاز از قدرت / مِلک: مجاز از دارایی و ثروت / انداختن: کنایه از رها کردن / اینجا بایدت: واژه آرایی

بازگردانی: دراین مرحله تو باید قدرت و ثروت را رها کنی.

پیام: رها کردن وابستگی ها

وادی دوم: عشق

بعد از این وادی عشق آید پدید / غرق آتش شد کسی کانجا رسید

قلمرو زبانی: این: ضمیر اشاره است و به وادی طلب برمی گردد / آید: فعل اسنادی، می شود / پدید: آشکار

قلمرو ادبی: وادی عشق: تشبیه / غرق آتش: استعاره، غرق کنندگی ویژگی آب است در اینجا آتش با عشق به آب مانند شده که فرد راه در خود غرق می کند، چون ویژگی آب و آتش در یک جا جمع شده متناقض نما است. / آتش: استعاره از عشق / واج آرایی صامت «د» / غرق آتش شد: کنایه از اینکه آتش عشق همه وجودش را فرا می گیرد.

بازگردانی: پس از این مرحله سرزمین عشق آشکار می شود. کسی که به آنجا برسد عشق تمام وجودش را در بر می گیرد.

پیام: عاشق شدن

عاشق آن باشد که چون آتش بود / گرم رو سوزنده و سرکش بود

قلمرو زبانی: گرم رو: صفت فاعلی کوتاه، مشتاق، به شتاب رونده و چالاک، کوشا / سوزنده: سوزاننده / قلمرو ادبی: چون آتش بود: تشبیه / سرکش بودن عشق: تشخیص / گرم رو: کنایه از چالاک

بازگردانی: عاشق کسی است که مانند آتش تیز و سوزان و سرکش باشد.

پیام: بی قراری عاشق

وادی سوم معرفت(شناخت)

بعد از آن بنمایدت پیش نظر/  معرفت را وادی ای بی پا و سر

قلمرو زبانی: آن ضمیر اشاره است و به وادی عشق برمی گردد / جهش ضمیر ت در«بنمایدت پیش نظر»: پیش نظرت بنماید / قلمرو ادبی: معرفت را وادی ای: تشبیه معرفت «مشبه‌» به وادی «مشبه به» / بی پا و سر: کنایه از بی انتها / پا، سر: تناسب

بازگردانی:  بعد از مرحله عشق سرزمینی بی پایان از شناخت در برابر چشم تو آشکار و هویدا می شود.

پیام: بی پایان بودن معرفت

چون بتابد آفتاب معرفت / از سپهر این ره عالی صفت

قلمرو زبانی: چون: وقتی که ، حرف ربط / سپهر: آسمان / عالی صفت: والامقام، بلندمرتبه / موقوف المعانی

قلمرو ادبی: آفتاب معرفت: تشبیه رسای اضافی / آفتاب، سپهر، تابیدن: تناسب

بازگردانی: وقتی شناخت خدا مانند آفتاب در آسمان این مسیر ارزشمند آشکار شود،

پیام: وارد شدن به مرحلۀ شناخت

هر یکی بینا شود بر قدر خویش / باز یابد در حقیقت صدر خویش

قلمرو زبانی: بازیابد: فعل پیشوندی، می فهمد، درمی یابد  / صدر: طرف بالای مجلس، جایی از اتاق و مانند آن که برای نشستن بزرگان مجلس اختصاص می یابد.

قلمرو ادبی: صدر: مجاز از ارزش و اعتبار / قدر، صدر: جناس ناهمسان / بینا شدن: کنایه از آگاهی

بازگردانی: هرکسی به ارزش و جایگاه خود پی می برد و حقیقتا از مقام خود باخبر می شود.

پیام: یافتن جایگاه به اندازۀ معرفت

وادی چهارم: استغنا (بی نیازی)

بعد از این وادی استغنا بود / نه درو دعویّ و نه معنا بود

قلمرو زبانی: استغنا: بی نیازی، در اصطلاح بی نیازی سالک از هر چیز جز خدا / درو: در او، مرجع «او»: وادی استغنا / دعوی: ادعا، ادعای خواستن یا داشتن چیزی

قلمرو ادبی: وادی استغنا: تشبیه رسای اضافی /

بازگردانی: بعد از این مرحله، سرزمین استغنا و بی نیازی است که در آن، خواسته و ادعایی وجود ندارد.

پیام: ترک همۀ خواسته ها

هشت جنّت نیز این جا مرده ای است /  هفت دوزخ همچو یخ افسرده ای است

قلمرو زبانی: جنّت: بهشت / افسرده: سرمازده، منجمد

قلمرو ادبی: هفت، هشت: تناسب، جناس ناهمسان / جنّت، دوزخ: تضاد / هشت جنّت… مرده ای است: جانبخشی / مرده بودن: کنایه از بی ارزش بودن / هفت دوزخ همچو …: تشبیه / دوزخ چون یخ است: متناقض نما / یخ بودن دوزخ: کنایه از بی ارزشی

بازگردانی: در این مرحله هشت طبقه بهشت، مانند مرده ای بی روح و بی ارزش است و هفت مرحلۀ جهنم مانند یخ سرد و منجمد است.

پیام: بی اعتنایی به بهشت و توجه به خداوند

وادی پنجم: توحید (یکتایی)

بعد از این وادی توحید آیدت / منزل تفرید و تجرید آیدت

قلمرو زبانی: توحید: یگانه دانستن خداوند / تفرید: فرد شمردن و یگانه دانستن خدا؛ کناره گرفتن از خلق و تنها شدن، در اصطلاح تصوف تعلق بنده است به حق به طوری که حق عین قوای بنده باشد / تجرید: در لغت به معنای تنهایی گزیدن؛ ترک گناهان و اعراض از امور دنیوی و تقرب به خداوند؛ در اصطلاح تصوف خالی شدن قلب سالک از آنچه جز خداست / این: ضمیر اشاره است به وادی استغناء برمی گردد. / ضمیر«ت»: در هر دو «آیدت» متمم

قلمرو ادبی: وادی توحید: تشبیه / منزل تفرید و تجرید: تشبیه / تفرید، تجرید: جناس ناهمسان / واج آرایی: صامت«ت»

بازگردانی: دراین مرحله، سرزمین توحید برابرت قرار می گیرد، جایی که یکی شدن با حق و خالی شدن قلب از غیر او پیش روی تو است.

پیام: فقط به خداوند توجه داشتن

روی ها چون زین بیابان در کنند / جمله سر از یک گریبان بر کنند

قلمرو زبانی: روی: چهره / در کردن: بیرون کردن / گریبان: یقه / بر کردن: بلند کردن، برداشتن

قلمرو ادبی: روی: مجاز از وجود / رو در کردن : کنایه از عبور کردن / بیابان: استعاره از وادی توحید / سر از یک گریبان بر کردن: کنایه از به وحدت رسیدن / روی، سر، گریبان: تناسب / در کنند، بر کنند: جناس ناهمسان

بازگردانی: وقتی که از این بیابان عبور کنند همه به وحدت و اتحاد می رسند.

پیام: رسیدن به مقام توحید

وادی ششم: حیرت (سرگشتگی)

بعد از این وادی حیرت آیدت / کار دائم درد و حسرت آیدت

قلمرو زبانی: حیرت: سرگردانی، در اصطالح صوفیه، امری است که در هنگام تأمل و حضور و تفکر بر قلب عارفان

وارد می شود / این: مرجع آن وادی توحید / آیدت در مصراع نخست:  متمم «آید به نزد تو»؛ در مصرع دوم «آیدت» مضاف الیه است و جهش دارد «کارت درد و حسرت آید» / فعل آید: در مصرع اول به معنی فرا می رسد و ناگذر است اما در مصرع دوم در معنی است آمده و گذرا به مسند است

قلمرو ادبی: وادی حیرت: تشبیه / درد، حسرت: تناسب

بازگردانی: پس ازاین این مرحله سرزمین حیرت در برابرش قرار می گیرد و کار تو پیوسته درد و حسرت کشیدن خواهد بود.

پیام: رنج کشیدن در مرحله سرگردانی

مرد حیران چون رسد این جایگاه / در تحیّر مانده و گم کرده راه

قلمرو زبانی: حیران: سرگشته / تحیّر: سر گشته شدن، حیران شدن / این جایگاه: منظور وادی حیرت است

قلمرو ادبی: مرد: مجاز از انسان / واج آرایی: تکرار صامت«ر» /

بازگردانی: وقتی انسان سرگردان و حیران به این جایگاه برسد در سرگردانی می ماند و راه را گم می کند.

پیام: سرگردانی و حیرت در راه شناخت خداوند

وادی هفتم: فقر و فنا

بعد از این وادی فقر است و فنا / کی بود اینجا سخن گفتن روا؟

قلمرو زبانی: فقر: درویشی و در اصطلاح سالکان فنای فی الله و نیستی سالکان و بیرون آمدن از صفات خود است و این نهایت سیر سالکان است / فنا: نیست شدن و در اصطلاح سقوط اوصاف ناپسند است / روا: جایز / است: فعل غیر اسنادی، وجود دارد / است در جمله دوم حذف به قرینه لفظی /  کی بود روا: استفهام انکاری ؛ هرگز روا نیست.

قلمرو ادبی: وادی فقر: تشبیه رسای اضافی / وادی فنا: تشبیه رسای اضافی

بازگردانی: پس از این مرحله سرزمین و نابودی قرار دارد .در این سرزمین، سخن گفتن جایز نیست.

پیام: خاموشی معشوق پس از فنا

صد هزاران سایه جاوید، تو / گم شده بینی ز یک خورشید، تو

قلمرو ادبی: سایه، خورشید: تناسب، تضاد / یک، صدهزاران: تضاد، تناسب / سایه جاوید: استعاره از موجودات که سایه حق تعالی هستند / خورشید: استعاره از ذات الهی / صد هزاران: نماد کثرت

بازگردانی: موجودات پایدار بی شماری که همچون سایه خداوند هستند، در این جا به خورشید وجود خداوند می پیوندند و هیچ دیده نمی شوند.

پیام: محوشدن موجودات در برابر وجود و خداند

◙ مرغان از سختی وحشت کردند و عدّه ای در همان مرحله نخست از پا در آمدند. و بسیاری در دومین منزل به زاری زار جان سپردند. امّا کسانی که همّت داشتند پیشتر رفتند. روزگار سفر هم سخت طولانی شد.

قلمرو زبانی: از پا درآمدند: عبارت فعلی / همت: اسم، توجه طالب باتمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال خود یا دیگری / روزگار: اسم وندی، دو تلفظی / دراز شدن روزگار: طولانی شدن زمان

قلمرو ادبی: مرغان: نماد انسانها / جان سپردن: کنایه از مردن /  مرغان: مجاز از همه پرندگان / وحشت کردن مرغان: تشخیص / از پا در آمدن: کنایه از طاقت نیاوردن در کاری / به زاری زار…: کنایه از در بدترین وضعیت / یار بودن همت: تشخیص، کنایه از صبر و استقامت داشتن / خبری از سیمرغ نبود: کنایه از اینکه سیمرغ حضور نداشت، دیده نمی شد.

بازگردانی: مرغان ازاین همه سختی وحشت زده شدند. برخی درهمان نخستین منزل خسته شدند و بسیاری در دومین منزل در بدترین وضعیت درگذشتند؛ اما آنان که همت یارشان بود پیشتر می رفتند زمان سفر، سخت طولانی شد،

◙ این عدّه قلیل چون بر بالای کوه آمدند روشنایی خیره کننده ای دیدند؛ امّا از سیمرغ خبری نبود.

قلمرو زبانی: قلیل: اندک /

بازگردانی: این گروه اندک چون به بالای کوه رسیدند، روشنایی خیره کننده ای را دیدند؛ اما از سیمرغ خبری نبود.

◙ مرغان از خستگی و ناامیدی بی حال بر زمین افتادند و همگی را خواب فراگرفت. در خواب فرشته غیبی از عالم غیب به آنها پیام رسانید که سیمرغ حقیقی همان شما هستید. ناگهان از خواب پریدند. سختی ها و رنج ها را فراموش کردند و به شادمانی در یکدیگر نگریستند.

قلمرو زبانی: خستگی: وندی، فرایند واجی افزایش / سروش: پیام آور، فرشته پیام آور، پیامی که از عالم غیبی می رسد. / نگریستن: نگاه کردن (بن ماضی: نگریست، بن مضارع: نگر)

قلمرو ادبی: ازخواب پریدن: عبارت فعلی / درربود: کنایه از فرا گرفتن / سی مرغ: نماد انسانهایی که راه کمال را تا پایان طی می کنند / سی مرغ، سیمرغ: جناس همسان / در خویشتن نگریستن: کنایه از به خود توجه کردن / رنج، شادمانی: تضاد

چون نگه کردند آن سی مرغ زود / بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود

قلمرو ادبی: سیمرغ: نماد حق و خداوند / زود، بود: جناس ناهمسان / واژه آرایی: سی مرغ، آن / تلمیح به آیه ” من عَرفَ نفسَه فقد عَرفَ ربّه” / سیمرغ، سی مرغ: جناس همسان

بازگردانی: وقتی که او سی پرنده در خود نگاه کردند، زود فهمیدند که بدون تردید خودشان همان سیمرغ هستند.

پیام: محوشدن و یکی شدن

خویش را دیدند سیمرغ تمام / بود خود سیمرغ سی مرغ تمام

قلمرو ادبی: سیمرغ: نماد حق و خداوند / واژه آرایی: تمام، سیمرغ / سیمرغ، سی مرغ: جناس همسان

بازگردانی: خود را سیمرغ کامل دیدند و این سیمرغ همان سی پرندۀ کامل بود.

پیام: محوشدن و یکی شدن

محو او گشتند آخر بر دوام / سایه در خورشید گم شد والسّلام

قلمرو زبانی: محو:‌ پاک، زدوده، در اصطلاح از بین بردن صفات و عادات بشری برای رسیدن به ذات خداوند / بر دوام: همیشه / والسلام: همین و بس / قلمرو ادبی: سایه: استعاره از موجودات / خورشید: استعاره از خداوند / سایه، خورشید: تضاد

بازگردانی: پرندگان برای همیشه در سیمرغ محو شدند. آری سایه وجود ایشان در پرتو خورشید خداوند نابود گشت.

پیام: محو و یکی شدن

گوشزد: چینش هفت وادی ◄طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا (طعماتَحَف)

کتاب منطق الطیر، عطٌار نیشابوری

گنج حکمت: کلان تر و اولی تر

◙ اشتری و گرگی و روباهی از روی مصاحبت مسافرت کردند و با ایشان از وجه زاد و توشه، گرده ای بیش نبود. چون زمانی برفتند و رنج راه در ایشان اثر کرد، بر لب آبی نشستند و میان ایشان از برای گرده مخاصمت رفت. تا آخرالامر بر آن قرار گرفت که هر کدام از ایشان به زاد بیشتر، بدین گرده خوردن اولیتر.

قلمرو زبانی: اشتر: کاربرد پیشین شتر/ مصاحبت: هم نشینی، هم صحبت داشتن، همسخنی / زاد: توشه، خوردنی و آشامیدنی که در سفر همراه می برند / گرده: قرص نان، نوعی نان / مخاصمت: دشمنی، خصومت / آخرالامر: سرانجام / به زاد بیشتر: سالمندتر / اولی: شایسته؛ اولیتر: شایسته تر / حذف فعل «باشد» به قرینۀ معنوی /

قلمرو ادبی: لب آب: مجاز از جوی آب

بازگردانی: روزی سه حیوان شتر، گرگ و روباهی همراه هم به سفر رفتند و تنها آذوقۀ ایشان، یک قرص نان بود. مسافتی که رفتند و خستگی بر ایشان چیره گشت، کنار جوی آبی نشستند تا استراحت کنند و به خاطر خوردن قرص نان بینشان اختلاف افتاد. سرانجام چنین تصمیم گرفتند که هر کس از دیگران بزرگتر باشد برای خوردن نان شایسته تر در نظر گرفته شود.

پیام: تقدم و اولویت سالمندان.

◙ گرگ گفت پیش از آنکه خدای تعالی این جهان بیافریند، مرا به هفت روز پیشتر مادرم بزاد. روباه گفت راست می گویی؛ من آن شب در آن موضع حاضر بودم و شما را چراغ فرا می داشتم و مادرت را اعانت  می کردم. اشتر چون مقالات گرگ و روباه بر آن گونه شنید، گردن دراز کرد و گرده برگرفت و بخورد و گفت: هر که مرا بیند، به حقیقت داند که از شما بسیار کلانترم و جهان از شما زیادت دیده ام و بار بیشتر کشیده ام.

قلمرو زبانی: جمله معترضه: تعالی / پیشتر: قبل تر / را در «شما را چراغ فرا داشتم»: حرف اضافه /  فرا داشتن: بلند کردن و بر سر دست گرفتن؛ نگه‌ داشتن / اعانت: یاری دادن، یاری / مقالات: جِ مقالت، گفتارها، سخنان / کلان: دارای سن بیشتر، بزرگ / زیادت: بیشتر

قلمرو ادبی: کنایه: جهان زیادت دیدن (با تجربه بودن) / سجع: دیده ام، کشیده ام

بازگردانی: گرگ چنین گفت: هفت روز پیش از این که خدای والا، جهان را بیافریند، من به جهان آمده ام. روباه گفت: راست می گوید، من در شب زادروزت به مادرت کمک می کردم و برای شما، چراغ را نگه می داشتم. شتر چون گفتگوی روباه و گرگ را بدین گونه شنید، گردنش را دراز کرد و نان را خورد و چنین گفت: هر که هیکل مرا ببیند، تصدیق خواهد کرد که سن و سال من از همۀ شما بیشتر است و به خوردن قرص نان، شایسته ترم.سندبادنامه، ظهیری سمرقندی