آموزه دوم: نگارش ادبی(۱)نثر ادبی

متن ساده و بدون بهره گیری از تخیّل و احساس یک متن زبانی است و متن یا نثری که به زیبایی های ادبی آراسته شود، «نثر ادبی» خوانده می شود.

نویسنده برای تبدیل یک متن زبانی به متن ادبی از عناصر زیر بهره می گیرد:

۱- خیال و احساس

۲- انتخاب واژه های مناسب

خیال و احساس

بهره گیری از عنصر خیال و احساس متن را زیباتر و دلپذیرتر می کند. این ویژگی ها باعث می شود تا با خواندن متن ادبی، عواطف و احساسات ما برانگیخته شود و با خواندن یا شنیدن متن از التذاذ ادبی بهره مند شویم.

به نمونه زیر دقّت کنید:

جملۀ زبانی: خورشید غروب کرد.

جملات ادبی:

◙ آب از سر خورشید گذشت و در افق غرق شد.

خورخفت

◙ خورشید چون سیبی سرخ در دامان افق غلتید.

◙ خورشید چشم های خود را بست.

◙ خورشید خرامان خرامان در افق خزید و خاموش شد .

◙ خورشید در افق فرو نشست و ماه برخاست.

◙ خورشید چشم بست و فرو نشست. خورشید فروکاست و ماه برخاست.

آنچه جملۀ زبانیِ «خورشید غروب کرد » را به متن و نثر ادبی تبدیل کرد استفاده از عنصر خیال و احساس است که در قالب آرایه های ادبی نمود یافته است.

◙ انتخاب واژه های مناسب

هر کلمه دو وجه دارد:

۱- لفظ

۲- معنی

واژه ها به دلیل داشتن لفظ و معنی مختلف بار عاطفی متفاوتی را منتقل می کنند. در نثر ادبی لازم است نویسنده با انتخاب واژه های مناسب هم طلاعات را منتقل کند و هم حس مخاطب را تحریک کند.

نویسندۀ متن و نثر ادبی تنها به «چه گفتن » توجّه ندارد؛ بلکه برای تأثیرگذاری بیشتر به «چگونه گفتن» نیز توجّه دارد. شاید بتوان نثر ادبی را به ساختمانی تشبیه کرد که سازنده و معمار آن تنها به «ساختن برای سکونت» نیندیشیده باشد؛ بلکه از ذوق و هنر برای لذّت بردن از نماها و سازه ها نیز بهره گرفته باشد.

کاربرد نثر ادبی در زندگی روزمرّه

◙ شادباش

نثر زبانی: پدر و مادر عزیز! بازگشت از سفر حج و زیارت خانه خدا را تبریک و تهنیت و خوشامد می گوییم.

از طرف فرزندان

نثر ادبی: کبوتران سپیدبال عشق! مبارک باد بال و پرگشودن عارفانه تان در حرم محبوب و جرعه نوشیتان از زمزم الهی.                                                                                         از طرف فرزندان

جدول ارزشیابی

شعرگردانی

شعر زیر را بخوانید و برداشتِ خود را از آن بنویسید.

عشق، شوری در نهادِ ما نهاد / جان ما در بوته سودا نهاد

قلمرو زبانی: شور: ذوق، شوق، آشوب، فتنه / نهاد: سرشت، ذات / بوته: آوندی که در آن زر و سیم را بگدازند؛ بوته زرگری / سودا: عشق / قلمرو ادبی: نهاد، نهاد: (۱- سرشت ۲- گذاشت) جناس همسان / عشق، … نهاد: جانبخشی / بوته سودا: اضافه تشبیهی / جان … نهاد: جانبخشی، کنایه از آزمایش کردن / واج آرایی: ن / واژه آرایی: در، ما

بازگردانی: عشق، آشوب و فتنه ای در درون و سرشت ما گذاشت و جان ما در کوره کوزه گری قرارداد و ما را آزمود. (تا آلودگی های ما را از ما جدا گرداند.)

گفت وگویی در زبان ما فکند / جست وجویی در درون ما نهاد

قلمرو زبانی: فکند: افکند / کرمک: کرم کوچک  / راغ: دامنه کوه، مرغزار / به در «به شب»: در / قلمرو ادبی: گفت وگویی … فکند؛ جست وجویی … نهاد: جانبخشی / گفت وگویی … فکند: کنایه از «به سخن گفتن واداشتن» / واج آرایی: د / واژه آرایی: در، ما

بازگردانی: عشق ما را به سخن گفتن برانگیخت و شوق پژوهش و کاوش را در درون ما قرار داد.

دم به دم در هر لباسی رخ نمود / لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

قلمرو زبانی: دم: نفس / رخ: چهره  / قلمرو ادبی: دم: مجاز از لحظه / رخ نمودن: کنایه از جلوه گری کردن / دم … نمود؛ لحظه … نهاد: جانبخشی / رخ ، پا: تناسب / پا نهادن: کنایه از وارد شدن

بازگردانی: عشق هر لحظه به گونه ای جلوه گری کرد و خود را به ما نشان داد و هر لحظه وارد جایگاه تازه ای شد.

فخرالدین عراقی