آموزه پنجم: کلاس نقاشی

دلخواه و روان بود: دوست داشتنی بود / خشکی نداشت: خسته کننده نبود، حس آمیزی / به جد گرفته نمی شد: جدی نبود / روا: جایز / معلم دور نبود: صمیمی بود / صورتک: نقاب /  صورتک به رو نداشت: صادق و ساده بود / افتاده: فروتن / صاف: پاکدل / نگار نقشه: نقاشی / نازک: ظریف / دست: مجاز از کار نگارگری / نقش بندی: نقاشی / دلگشا : دوست داشتنی / رنگ را نگارین می ریخت: خوب رنگ آمیزی می کرد / عرفانی: خداشناسی / گویا: زنده / رعنا: قد بلند / چابک می بست: سریع نقاشی می کرد /  گرته می ریخت: رونوشت می گرفت، طراحی می کرد / بیرنگ: طراحی  / حرفی به کارش بود: ماهر نبود / چشم به راه: کنایه از منتظر بودن / لابد: احتمالا / رونگاری: کپی کردن / نقطه چینی: نقاشی / برانگیخت: تحریک کرد / مشوش: نگران و پریشان / ناسازی: مخالفت / پی بردیم: کنایه از فهمیدم / راه دست خودش: مشکل داشت / اتاق: مجاز از دانش آموز / دم گرفتیم: هم صدا شدیم / خلف صدق: جانشین راستی / هنرور: هنرمند / از سر: به خاطر / کمال نشان داد: کامل نشان داد / وقب: هر فرورفتگی / فرود: پایین آمد / فک: آرواره / پیمود: طی کرد (بن ماضی: پیمود، بن مضارع: پیما) / یال: موی گردن اسب / غارب: میان دو کتف / آخره: قوس زیر گردن /  گرده: پشت، بالای کمر / فرا رفت: بالا رفت / بازآمد: بازگشت / کله: برآمدگی پشت اسب / گرته زد: طراحی کرد / از کار باز ماند: کار را ول کرد / مردد: دودل / گریز زدن: خلاص شدن / انجامیدن: به پایان رسیدن / گل کردن: شکوفا شدن، استعاره مکنیه / درنماند: گیر نیفتاد / رندانه: زیرکانه / مخمصه: تنگنا / رستن: نجات یافتن / خون سردی: آرامش / حقیرت: ناچیز / صورتگری: نقاشی چهره