آموزه هشتم: پاسداری از حقیقت

درختان را دوست می دارم / که به احترام تو قیام کرده اند / و آب را / که مهر مادر توست

قالب: سپید / قیام درختان: جانبخشی / تو: مرجع ضمیر امام حسین / حسن تعلیل(علت روییدن درختان تو هستی) / اغراق / مهر: مهریه، کاوین / مادر: منظور حضرت زهرا /

بازگردانی: هر چیزی که من را به یاد تو بیندازد دوست دارم.

خون تو شرف را سرخگون کرده است / شفق آینه دار نجابتت / و فلق مهرابی که تو در آن / نماز صبح شهادت گزارده ای

خون: مجاز از جان باختن، شهادت / شرف: آبرو، بزرگمنشی، بزرگواری / سرخگون کرد: کنایه از این که اعتبار بخشید / شفق: سرخی شامگاهی / فلق: فجر، سپیده صبح / آینه دار: کسی که آیینه را در پیش عروس یا هر کس دیگر نگه دارد تا خود را در آن ببیند، آرایشگر / شفق، فلق: تضاد / نجابت: پاک منشی / شفق آیینه دار: جانبخشی / گزارده ای: ادا کرده ای (بن ماضی: گزارد، بن مضارع: گزار) (هم آوا: گزاردن: انجام دادن، گذاشتن: نهادن)

بازگردانی: کشته شدن تو باعث سربلندی توست. تو همچون شامگاه و بامداد پاک و زیبایی و خونت مانند سرخی شفق و فلق زیباست.

♣♣♣

در فکر آن گودالم  / که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم می توان عزیز بود / از گودال بپرس

گودال خون .. مکیده: جانبخشی / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین / هیچ گودالی … رفیع …: متناقض نما / تلمیح به « شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ» (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)/ رفیع: بلند، مرتفع / حضیض: فرود، جای پست در زمین یا پایین کوه / رفیع، حضیض: تناقض / از گودال بپرس: جانبخشی

بازگردانی: هر چیزی که به تو بازخوانده شود، ارزشمند می گردد همانند گودال بی ارزشی که با شهادت تو درآن ارزشمند گردید.

♣♣♣

شمشیری که بر گلوی تو آمد / هر چیز و همه چیز را در کاینات / به دو پاره کرد: / هر چه در سوی تو حسینی شد

دیگر سو یزیدی… / آه، ای مرگ تو معیار!

کاینات: همه موجودات / حسینی، یزیدی: تضاد / واژه آرایی: هر، چیز / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین

بازگردانی: تو معیار حق و باطلی. هر کس سوی تو باشد، حق و سوی دیگر باطل خواهد گشت.

مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت / و آن را بی قدر کرد / که مردنی چنان / غبطه بزرگ زندگان شد

مرگ، زندگی: تضاد / سخره: مسخره کردن، ریشخند / مرگت … به سخره گرفت: جانبخشی / بی قدر: بی ارزش / غبطه: رشک بردن، حال و روز کسی را آرزو داشتن بی آنکه خواهان زوال او باشیم.

بازگردانی: مرگ تو ارزشمندتر از زندگانی است؛ این رو زندگان به مرگ تو رشک می ورزند و دوست دارند همانند تو جان ببازند.

خونت  / با خون بهایت حقیقت / در یک تراز ایستاد

خون: مجاز از جان باختن / خونبها: دیه ، پولی که در ازای خون مقتول به بازماندگان او دهند / تراز: همسطح /

بازگردانی: خون تو عین حقیقت است و هر دو هم ارزش اند.

و عزمت ضامن دوام جهان شد / -که جهان با دروغ می باشد- / و خون تو امضای «راستی» است.

 

عزم: اراده، قصد / ضامن: ضمانت کننده، کفیل، به عهده گیرنده غرامت / اغراق / خون: مجاز از جان باختن / امضا: مجاز از تأیید کننده /

بازگردانی: اراده تو برای شهید شدن باعث شد جهان از تباهی رهایی یابد؛ زیرا بیشتر کشورداران به دروغ فرمان روایی کرده اند. جان باختن تو راستی را تثبیت کرد و از نابودی رهاند.

تو تنهاتر از شجاعت / در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستاده ای / به پاسداری از حقیقت / و صداقت

تنهاتر از شجاعت: جانبخشی / وجدان تاریخ: اضافه استعاری / پاسداری: نگهبانی / صداقت: راستی

بازگردانی: تو تنها کسی هستی که به تنهایی در درازنای تاریخ ایستاد و به نگهبانی از حقیقت و راستی پرداخت. دیگر تاریخ سازان همه در راه دروغ و کژی گام نهادند.

شیرین ترین لبخند / بر لبان اراده توست

شیرین ترین لبخند: حس آمیزی / لبان اراده: اضافه استعاری / لبخندف لب: تناسب

بازگردانی: عزم و اراده تو استوار و لبریز از شادابی است.

چندان تناوری و بلند / که هنگام تماشا / کلاه از سر کودک عقل می افتد

تناور: تنومند، فربه، قوی جثه / کودک عقل: اضافه تشبیهی / کلاه از … می افتد: جانبخشی، کنایه از این که عقل توان شناخت تو را ندارد.

بازگردانی: روح تو به اندازه ای بزرگ و بلندبالاست که خرد توان شناخت آن را ندارد.

♣♣♣

بر تالابی از خون خویش / در گذرگه تاریخ ایستاده ای / با جامی از فرهنگ / و بشریت رهگذار را می آشامانی / -هر کس را که تشنه شهادت است.-

تالاب: آبگیر، برکه / گذرگه تاریخ: اضافه تشبیهی / جامی از فرهنگ: استعاره (فرهنگ مانند نوشیدنی است در جام تو)/  تشنه شهادت: اضافه استعاری / تشنه: کنایه از بسیار علاقه مند / رهگذار: رهگذر، عبور کننده / تلمیح به حدیث «و بذَل مُهجَتهَ فبک لیِستنقذ عبادک منِ الجَهاله و حَیره الضَّلاله.» (او، حسین (ع)، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانیِ گمراهی نجات بخشد.)

بازگردانی: تو با شهادتت سبب شدی که مردم از نادانی برهند و از فرهنگ و دانش سیراب گردند.

گوشواره عرش، مجموعه کامل شعرهای آیینی، سید علی موسوی گرمارودی

گنج حکمت: دیوار عدل

 عامل: حاکم، کارگزار / نبشت: نوشت / عمارت باید کردن: باید بازسازی و نوسازی کرد(همآوا: عمارت: ساختمان، امارت: فرمان روایی) / از عدل دیوار کن: تشبیه پنهان / خوف: ترس / حاجت: نیاز / خشت: آجر نپخته.

سیاست نامه، خواجه نظام الملک توسی

درس هشتم: در سایه سار نخل ولایت (قدیمی)

قالب: سپید

سایه سار: جایی که سایه دارد / نخل ولایت: اضافه تشبیهی

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران

که تو را آفرید.

تلمیح به آیه: «فتبارک الله احسنُ الخالقین» / خجسته: مبارک

بازگردانی: مبارک باد نام خداوند،بهترین آفریننده؛ زیرا که تو را آفریده است.

از تو در شگفت هم نمی‌توانم بود.

بازگردانی: من از بزرگی تو شگفت زده هم نمی‌توانم شد (از بزرگی تو در شگفتی و حیرت هم نمی‌توانم باشم.)

که دیدن بزرگی‌ات را، چشم کوچک من بسنده نیست.

مرجع ت: حضرت علی

بازگردانی: زیرا چشم کوچک من برای دیدن شکوه و بزرگی تو کافی نیست.

مور، چه می‌داند که بر دیواره‌ اهرام می‌گذرد.

یا بر خشتی خام

مور: مورچه، استعاره از سخنور/ مور، چه می‌داند: جنبخشی / تلمیح به داستان فرعون‌ و اهرام / خشت: آجر نپخته / خام: نپخته

بازگردانی: تو بزرگ‌تر از آنی که در چشم کوچک من بگنجی (بزرگی تو در ذهن من نیز نمی گنجد).

تو، آن بلندترین هرمی‌ که فرعون تخیّل می‌تواند ساخت.

هرم، فرعون: تناسب / تو آن بلندترین هرمی‌: ‌تشبیه / فرعون تخیّل: اضافه‌ تشبیهی /

بازگردانی: تو بزرگ ترین هرمی‌ هستی که تخیّل و ذهن من مانند فرعون می‌توان آن را بسازد.

و من، آن کوچک‌ترین مور،‌ که بلندای تو را در چشم نمی‌تواند داشت.

من آن کوچک ترین مور: تشبیه / بلندا: ارتفاع، بلندی

بازگردانی: و من کوچک‌ترین مورچه‌ای هستم که دیدگانم گنجایش بزرگیت را ندارد.

♣♣♣♣

پیش از تو/هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم

که عمود بر زمین بایستد

تشبیه علی(ع) به اقیانوس / عمود بر زمین بایستد: اغراق در وصف حضرت علی /  اقیانوس: تشخیص

بازگردانی: حضرت علی (ع) همچون اقیانوسی است. اقیانوس‌های دیگر بر خاک روانند؛ ولی این اقیانوس بر پا ایستاده است.

پیش از تو / هیچ فرمانروا را ندیده بودم

که پای افزاری وصله‌دار به پا کند،

و مشکی کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد.

فرمانروا: حاکم / پای افزار: کفش، پاپوش / مشک: خیک / «را» در معنای برای /

بازگردانی: من پیش از تو هیچ کشورداری را ندیده بودم که کفش وصله‌دار پا کند و مشکی کهنه بر دوش کشد و با بردگان همچون برادر رفتار نماید.

ای روشن خدا

در شب‌های پیوسته‌ تاریخ

ای روح لیله القدر

حتّی مطلع الفجر

روشن: روشنایی، فروغ / شب: نماد ستم و بیداد / ای روح شب قدر: حضرت علی (ع) روح و حیات بخشیده شب قدر است / ای روح لیله القدر…: تضمین سوره‌ قدر / حتی مطلع الفجر: تا دمیدن سپیده

بازگردانی: ای نور خدا در تاریکی و شب‌های همیشگی تاریخ

♣♣♣♣

شب از چشم تو آرامش را به وام دارد

چگونه شمشیری زهر آگین

پیشانی بلند تو

 -این کتاب خداوند را-

از هم می‌گشاید.

چگونه می‌توان به شمشیری دریایی را شکافت؟

تلمیح به جان باختن حضرت علی (ع( / زهرآگین: آغشته به زهر / پیشانی، کتاب خداوند: تشبیه / وجه شبه: حضرت علی قرآن سخنگو بود /دریایی: استعاره ازسر حضرت علی(ع)

بازگردانی: چگونه شمشیر زهر آگین سر تو را که خانه قرآن بود شکافت، در شگفتم چگونه شمشیر می‌تواند سر حضرت علی (ع) را که دریایی است، به دو نیم کند.

♣♣♣♣

هنگامی که به همتاب آفتاب

به خانه‌ یتیمکان بیوه زنی تابیدی

همتاب: همراه، هم تابنده / تابیدی: مجازا از عنایت کردی / تلمیح به سرکشی حضرت علی (ع) به یتیمان

بازگردانی: زمانی که با آفتاب و مانند آفتاب به خانۀ‌ بیوه زنان و نیازمندان تابیدی و به ایشان توجه کردی،

و صولت حیدری را

دست مایه‌ی شادی کودکانه شان کردی

صولت: شکوه / حیدر: شیر، نام حضرت علی / دست مایه: سرمایه

بازگردانی: شکوه شیرگونه ات را سرمایه‌ شادی و شور کودکان کردی.

و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد

کودکان را نشاندی

تلمیح دارد به این که علی (ع) در فتح مکّه، روی شانه‌ حضرت محمّد(ص) رفت و بچّه‌های یتیم را روی شانه‌ خود نشاند.

و کودکان را روی شانه خود سوار کردی؛ شانه ای که حضرت محمّد(ص) آن را گرامی می داشت.

و از آن دهان که هُرّای شیر می‌خروشید

کلمات کودکانه تراوید،

هرّا: آواز ترسناک، صدا و غوغا / تراویدن: تراوش کردن، استعاره / کلمات تراوید: واژه ها را به زبان راند

بازگردانی: و از آن دهان که غرّش شیر داشت، واژگان بچّگانه و کودکانه درآمد.

آیا تاریخ بر در سرای

به تحیّر

خشک و لرزان نمانده بود؟

جانبخشی تاریخ، پرسش انکاری /  سرا: خانه / تحیر: سرگشته، حیران /

بازگردانی: آیا آن لحظه تاریخ با شگفتی نزدیک در خانه‌ پیرزن خشکش نزده بود؟

♣♣♣♣

در اُحُد

که گل بوسه‌ زخم‌ها

تنت را دشت شقایق کرده بود،

مگر از کدام باده‌ مهر، مست بودی

که با تازیانه‌ هشتاد زخم

بر خود حد زدی؟

که گل بوسه‌ زخم‌ها، تنت را دشت شقایق کرده بود: تلمیح به زخمی‌شدن حضرت علی (ع) در جنگ احد / هر زخم چون گلی است که بر تو بوسه می‌زند: تشخیص / گل بوسه‌ی زخم‌ها: اضافه‌ تشبیهی / تنت را دشت شقایق کرده بود: تشبیه / مهر: عشق / حد: مجازات شرعی / مگر از کدام باده‌ مهر، ‌مست بودی: تلمیح به این حد زدن مست.

بازگردانی: در جنگ احد بر تن تو زخمهای کاری وارد شد؛ امّا تو سرمست‌تر از پیش به دشمن تاختی. تو کدام باده عشق را نوشیده بود که مجبور شدی بر خود شلاق بزنی.

♣♣♣♣

کدام وام‌دارتر ید؟

دین به تو، یا تو بدان؟

هیچ دینی نیست که وام‌دار تو نیست.

وام‌دار: بدهکار / اغرق

بازگردانی: نمی‌دانم تو به دین پیامبر بدهکاری یا دین به تو بدهکار است.

دری که به باغ بینش ما گشوده‌ای

هزار بار خیبری‌تر است

مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

باغ بینش: اضافه‌ تشبیهی / تلمیح به جنگ خیبر

بازوان اندیشه: اضافه‌ استعاری و تشخیص

بازگردانی: این که بینش و دانش ما را افزودی از گشودن در خیبر ارزشمندتر بود. اندیشه‌ بلند و رفتار والای تو را می‌ستایم.

♣♣♣♣

شعر سپید من، رو سیاه ماند

که در فضای تو

به بی‌وزنی افتاد

سپید، سیاه: تناسب، تضاد / سپید: ‌ایهام تناسب: ۱- قالب شعر، ۲- رنگ سپید / بی‌وزنی: ایهام دارد:۱- سبک، ۲- بدون وزن عروضی / حسن تعلیل: علّت بی‌وزن بودن قالب شعری‌اش را توصیف حضرت علی (ع) می داند.

شعر روسیاه ماند: جانبخشی / رو سیاه ماندن: کنایه از شرمنده شدن

بازگردانی: شعر سپید من خجالت زده است؛ زیرا نتوانسته‌ام درخور تو، سخن بگوید. شعر من در میان وصف تو بی ارزش و بی وزن ماند؛ زیرا که هنگامی که از تو سخن می‌گفتم، وزن را فراموش می کنم.

هر چند کلام از تو وزن می‌گیرد

بازگردانی: هر چند که کلام با وجود نام تو ارزشمند می‌شود.

وسعت تو را

چگونه در سخن تنگ مایه گنجانیم؟

وسعت، تنگ مایه: تضاد / تنگ مایه: کم توان، کرانمند /

بازگردانی: شکوه و بزرگی تو را چگونه می‌توانم با واژگان بیان کرد.

تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟

بازگردانی: نمی‌دانم در کجا باید سخنم را که دربارۀ تو است به پایان برسانم!

فتبارکَ الله، ‌تبارکَ الله

تبارکَ اللهُ احسنُ الخالقین

تضمین، تکرار و تأکید

بازگردانی: آفرین بر خداوند که بهترین آفرینندگان است.

خجسته باد نام خداوند

که نیکوترین آفریدگاران است

و نام تو

که نیکوترین آفریدگانی.

خجسته: مبارک /

بازگردانی: آفرین بر نام خداوند  که بهترین آفریننده است و نام تو که بهترین آفریده خداوندی.