آموزه نهم: بیداد ظالمان

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد
قالب: قصیده / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن(رشته انسانی) / مرگ بر جهان کسی گذشتن: کنایه از مرگ او / مرجع شما: فرمانروایان و توانگران ستمگر /  رونق: فروغ، زیبایی، شکوه / زمان: زمانه، دوران
بازگردانی: سرانجام مرگ به سراغ شما خواهد آمد و شکوه روزگار شما نیز روزی به پایان خواهد رسید.
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب  / بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
بوم: جغد، نماد شومی / محنت: غم و اندوه / بوم محنت: اضافه تشبیهی / از پی: برای، به خاطر / دولت: زمان فرمانروایی، دارایی / آشیان: آشیانه / بوم محنت بر آشیان کسی گذشتن: کنایه از ” نابودی قدرت و اعتبار ” / دولت آشیان: ترکیب تشبیهی
بازگردانی: اندوه، جغد شوم ویرانگری است که به ما بسنده نمی کند شما را نیز نابود خواهد کرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
اجل : مرگ / آب اجل: اضافه تشبیهی / گلوگیر: کنایه از ” نابود کننده، خفه کننده، کشنده / خاص: درباریان / عام: توده مردم / خاصّ و عام: آرایه تضاد، مجاز از ” همه مردم / گلو، حلق، دهان: تناسب  / حلق: گلو / آب اجل بر حلق کسی گذشتن: کنایه از” مرگ و نابودی او” / تلمیح به آیه ” کلّ نفس ذائقه الموت ” هر نفسی چشنده مرگ است.
بازگردانی: مرگ که نابودکننده همگان است، روزی شما را نیز نابود خواهد کرد.
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد / بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
داد: عدل و انصاف / به جهان در: دو حرف اضافه برای یک متمم / بقا نکرد:  باقی نماند / بیداد : ظلم و ستم / داد و بیداد، عادلان و ظالمان: تضاد / واج آرایی: ” د” و”ن “
بازگردانی: وقتی که عدل و داد  انسان های دادگر در جهان باقی نمی‌ماند، پس ستم ستمگران نیز بی گمان از بین رفتنی خواهد بود.
در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت / این عوعو سگان شما نیز بگذرد
مملکت: کشور /غرّش: بانگ، فریاد، خروش / شیران: استعاره از ” دلیران و مردان دادگر” / عوعو: واق واق، ” نام آوا”، استعاره از «قدرت های ظاهری» / سگان: استعاره از ” مزدوران ستمگران ” / غرش و عوعو، سگان و شیران: تضاد / گذشت و بگذرد: اشتقاق (رشته انسانی) / واج آرایی «ش»
بازگردانی:  چون بانگ و خروش انسان های دلیر گذشت و رفت، این صدای گوش خراش شما انسان های پست نیز رفتنی است.
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت / هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
باد: استعاره از ” مرگ ” / شمع: استعاره از ” انسان ها ” / کشتن: خاموش کردن / چراغدان: جای نهادن چراغ، استعاره از ” زندگی و وجود / شمع، چراغدان: تناسب / باد بر شمع و چراغدان وزیدن: کنایه از ” مرگ و نابودی” / تلمیح به آیه: کلّ نفس ذائقه الموت (هر نفسی چشنده مرگ است.)
بازگردانی: مرگ همچون بادی است که انسان ها را می‌کشد. این باد شما را نیز نابود خواهد کرد.
زین کاروانسرا بسی کاروان گذشت / ناچار کاروان شما نیز بگذرد
کاروانسرا: استعاره از گیتی / بسی: بسیار / کاروان: گروه مسافرانی که با هم سفر می‌کنند
بازگردانی: فرمانروایی های بسیار در این جهان آمدند و رفتند. ناچار شما نیز روزی نابود خواهد گشت.
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن / تأثیر اختران شما نیز بگذرد
مفتخر: سربلند، صاحب افتخار / طالع: سرنوشت، بخت / مسعود: فرخنده / اختر: ستاره، استعاره از عوامل خوشبختی / تاثیر اختران شما نیز بگذرد: کنایه از این که بخت نیک شما نیز به پایان خواهد رسید / طالع، اختران: تناسب / واج آرایی ت / تلمیح به حدیث: الدهر یومان یوم لک و یوم علیک (روزگار دو روز است: روزی به سود تو و روزی به زیان تو.)
بازگردانی: ای کسی که به بخت نیک خود می نازی، این بخت فرخنده شما نیز به  پایان خواهید رسید.
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی کمان شما نیز بگذرد
جور: ستم / تیر جور: اضافه تشبیهی / از تحمل سپر کنیم: تشبیه پنهان / کمان: مجاز از ” قدرت، زور ” / سختی کمان: کنایه از توان و ورزیدگی در تیراندازی / تیر، سپر، کمان: تناسب
بازگردانی: با سپر بردباری و تحمل در برابر ستم و ظلم تیر مانند شما ( ستمگران) پایداری می ورزیم تا روزگار کشورداری شما نیز به پایان برسد.
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع / این گرگی شبان شما نیز بگذرد
تو:  منظور کشورداران ستمگر / رمه: گله، استعاره از ” توده مردم ” / چوپان: استعاره از ” کارگزاران ستمگر” / گرگ طبع: درنده خو، تشبیه / گرگی: درندگی، ستمگری / شُبان: چوپان، استعاره از ” کارگزاران ستمگر ” / گرگ و رمه، چوپان، شبان: تناسب / رمه، گرگ: تضاد / چوپان گرگ طبع: گونه ای متناقض نما
بازگردانی: ای کسانی که مردم را به دست  کارگزاران ستمگر درنده خو سپرده اید [آگاه باشید] که این ستمگری شما نیز روزی به پایان خواهد رسید.
سیف فرغانی(سده هفتم)

شعر خوانی: همای رحمت

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را / که به ماسوا فکندی همه سایه‌ هما را

قالب: غزل / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن / قافیه: خدا را، هما را / هما: پرنده ای از راسته شکاریان، دارای جثه ای نسبتا درشت. در زبان پهلوی به معنی فرخنده است و به همین دلیل نماد خوشبختی و سعادت به شمار می آید، استعاره از حضرت علی / آیت: نشانه / را: حرف اضافه / ماسوا: آنچه غیر از خداست، همه مخلوقات / سایه بر کسی افکندن: کنایه از این که کسی را مورد عنایت قرار دادن / رحمت: مهربانی

بازگردانی: ای علی، ای پرنده رحمت و خوشبختی، تو چه نشانه ای از خدا هستی که سایه‌ رحمتت را بر همه جهان هستی افکنده ای.

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین / به علی شناختم به خدا قسم خدا را

دل: ای دل، جانبخشی، مجاز از انسان / رخ: چهره / دل، رخ: تناسب / به خدا قسم: به خدا سوگند می خورم، حذف به قرینه معنوی / خدا، علی: واژه آرایی / واج آرایی: خ

بازگردانی: ای دل اگر می خواهی خداوند را بشناسی، به حضرت علی بنگر. به یزدان سوگند که من به وسیله علی، خدا را شناختم.

برو ای گدای مسکین در خانه‌ علی زن / که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

مسکین: بدبخت و بیچاره، تهیدست / در خانه کسی را زدن: کنایه از سراغ کسی رفتن، از کسی یاری خواستن / نگین: مجاز از انگشتری / کرم: جوانمردی / را: حرف اضافه به معنای «به» / تلمیح به داستان حضرت علی و گدا دارد (إنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ) / گدا: واژه آرایی / نگین پادشاهی به کسی دادن: کنایه از بسیار بخشنده بودن

بازگردانی: ای گدای تهیدست، نزد علی برو و در خانه‌ علی را بزن. زیراکه او انگشتری فرمانروایی اش را از روی جوانمردی به گدا می دهد.

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من / چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

پسر: منظور امام حسن است / قاتل: کشنده / مدارا: خوشرفتاری / تلمیح به داستان حضرت علی و ابن ملجم / استفهام انکاری / که، اسیر: واژه آرایی / واج آرایی: ک

بازگردانی: به جز از علی که به پسرش می گوید که چون قاتل من اسیر توست با اسیرت خوشرفتاری کن.

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب / که علم کند به عالم شهدای کربلا را

پسر: منظور امام حسین است  / ابوالعچایب: شگفت، شگفتی برانگیز / علم: پرچم / علم کردن: کنایه از مشهور و سرشناس کردن / تلمیح به داستان کربلا / استفهام انکاری / علم، عالم: جناس ناهمسان / که نخست و دوم: جناس همسان / آورد: به جهان می آورد

بازگردانی: به جز از علی که پسری شگفت به جهان می آورد و پرورش می دهد که شهدای کربلا را در جهان پرآوازه می گرداند.

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان / چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

«چو»ی نخست: هنگامی که / دوست: دلبر، یار / پاک: تمام / باختن: از دست دادن (بن ماضی: باخت، بن مضارع: باز) / پاکباز: آن که همه هستی خود را می بازد / «چو»ی دوم: مانند / «چو»ی نخست و دوم: جناس همسان / را: حرف اضافه به معنای «برای» / به سر بردن: ایهام  (۱- زیستن ۲- سر را نزد خدا بردن)

بازگردانی: اگر کسی از میان پاکبازان با دوست عهد ببندد، چه کسی همچون علی می تواند که وفادار بماند و برای حفظ وفاداری جان فشاند.

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیّرم چه نامم شه ملک لا فتی را

متحیر: سرگشته / شه: شاه، منظور حضرت علی است /  تلمیح به عبارت «لافتی إلا علی؛ لاسیف إلا ذوالفقار» (هیچ جوانمردی جز علی نیست، هیچ شمشیری جز ذوالفقار نیست.) / ملک: سرزمین، کشور / فتی: جوان / ملک لافتی: اضافه تشبیهی / نه، توانمش: واژه آرایی / واج آرایی ن

بازگردانی: نه می توانم او را خدا بخوانم نه می توانم او را بشر عادی بگویم، سرگشته ام که شاه سرزمین جوانمردی را چه بنامم.

چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را

چه: چرا / چه، چو: جناس ناهمسان / چو نای: تشبیه، جانبخشی / نای: نی، ایهام (۱- گونه ای ساز ۲- گلو) / دم: مجاز از لحظه / واج آرایی ن / نوا: آواز، سرود، آهنگ، دارایی / نوای شوق: اضافه تشبیهی / شوق: اشتیاق / دم: مجاز از حرف / دم نخست و دوم: جناس همسان / تناسب: نای، نوای، بنوازد، نوا / نای، نوای: جناس ناهمسان / لسان غیب: لقب حافظ / که: زیرا / نواختن: ساز زدن (بن ماضی: نواخت، بن مضارع: نواز) / واژه آرایی: نوا / زدن: ایهام تناسب در معنای ساز زدن با واژه «نای» و «نوا» /

بازگردانی: چرا مانند نای هر لحظه از شوق او سخن بگویم؛ زیراکه حافظ این آهنگ را بهتر می نوازد و آن را بهتر بازگو می کند.

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

همه شب: سراسر شب، همه شب ها / نسیم: نماد پیام رسانی / تضمین شعر حافظ / آشنایی: دلبری، معشوقه ای / آشنا: دلشده، خود حافظ / نواختن: نوازش‌ کردن، دلجویی ‌کردن / نسیم صبحگاهی آشنا را بنوازد: جانبخشی

بازگردانی: سراسر شب در این امید به سر می برم که نسیم صبحگاهی  پیامی از دلبرم بیاورد و با این پیام از من دلجویی کند.»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب / غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

نوا: آواز / مرغ یا حق: گونه ای مرغ / دل شب: اضافه استعاری، میانه شب، اثنای شب / دل نخست و دوم: جناس همسان / دل دوم: مجاز از انسان / دوست: دلبر / شهریارا: ای شهریار / شهریار: نام هنری، تخلص سخنور

بازگردانی: ای شهریار، از آواز مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دلت را به دلبرت بگویی چقدر شیرین ودلنشین است.                                                                      

سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)